۱۳۸۹ فروردین ۴, چهارشنبه

Eandarz 1

بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *اندرز*
کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه شیدا"
کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه   شیدا"
●بعُد سوم آرمان نامه اُردبزرگ
● فرگرداندرز●
ماانسانها بیش ازهرچیزدرزندگی ودر طول مدت عمر خود پندواندرزمیشنویم ومیتوانم بگویم اینهمه که,درایران ودربین مسلمانان متداول است,درهیچ کجای,دنیاتابدین حداین امری متداولنیست وسخنان بزرگان که خودنوعی پندواندرز است جای خودرادر زندگی مردمان دارد ودرزندگی عمومی معمولا کمتر کسی بکار کسی کارداردتابدون آنکه, اوبخواهد کسی باو پند واندرزی بدهد وشاید درخانواده ها وبین والدین وفرزندنیز پندهاواندرزهائی ردوبدل میشوداما بشدت ماایرانیان نیست ومیتوانم بگویم که شاید این ازاینروست که زیادی دادن پند واندرزبه,اطرافیان پس ازمدتی دیگران را خسته کرده وبستوه میاوردواینسوی آبهانیز چون معنقدند که پندواندرز درزمانی می بایست داده شود که نیازآن دیده شودودر بسیارکوتاه باشدودرعین حال عمیق.
*- پر حرفی درهنگام اندرز،ازاثر آن می کاهد.*ارد بزرگ *
وهمواره تلاش براین است که درنوع تربیت آموزشی بخصوص دردبستانها مدارس ودانشگاهااین نوع پند واندرزهائی که لازمه ی زندگیست با برانامه ریزی خاصی به دانش آموزان بزرگ,وکوچک داده شود که شکل متداول پندواندزها یابصورت داستهانهاوقصه هادرکتاب باشدودرلابلای برنامه های متداول کلاسی باشد یابنوعی چه ازسوی خانواده,چه آموزش وپرورش داده شودکه بااحساس وغرورکودک ونوجوان وجوان نیز بازی نشودوتوجه خاصی نیزبه گفتن شکل آن دارندچراکه پندواندرزگاهی درزمانی داده میشود که بیش ازانکه شکل یاد دادن بنوع دلسوزانه پدرانه ومادرانه راداشته باشددراکثر مواقع مثل سرزنش ونکوهش ازآن استفاده میشودوتلاش براین است که حتی درصورت اینکه اشتباه وخطائی رخ داده است به جبران آسیب آن بپردازیم ومشکل رانیزحل کنیم, نه,اینکه خودغمی شویم برغمی دیگر..
____ وتو...رفتی _____
به هزار نغمه برایت گفتم
با هزار نگاه
با لبخندهای بسیار
وگاه بااشکهایم نیز
تا شاید گوشه ای
از آنهمه محبتی را
که دردل برتو بود
بازگفته باشم
افسوس ...
افسوس هرگر ندانستی
چگونه میتوان
اینهمه عاشق بود
چراکه هرگز
کلامم را درنیافتی
وهرگز ندانستی ...
چگونه دوستت میدارم
ورفتی...
تنهائی اینجا بامن است
خاطره هایت را
برایش بازخواهم گفت
در لحظه لحظه ی دلتنگی.... بی تو...
_____ 1387 /ف.شیدا ______
سخن ,پند واندرزی که برای آینده ی کسی مهم وضروریست به نوعی داده شودکه,احساس نکوهش وسرزنش رادرشخص تولیدنکندحال چه کودک وجوانی باشدچه هرانسانی درهر سن وسالی زیراهدف ازآن,این نیست که ماکسی راسرزنش کرده وکوچک کنیم یاباغروراوبازی کنیم,اماچون بسیاری,ازچیزهای دیگربمانند تمثیل هاوضرب المثلهادرایران متداول شده است که به عنوان نوعی متلک وکنایه زدن به یکدیگراز آن بهره جویندچه,درجامعه چه,حتی,درخانه,وخانواده,وهمین امرباعث شده است که بسیاری درزمانی که می بینند کسی حتی,ازروی دوستی قصد دادن پندی راداردبازاحساس ناراحتی میکندویاحتی گوشی را درمیکندوآن دیگری رادروازه.چراکه معمولاکم پیش میآیدکه پنددادنِ,ایشان براساس این نباشد که درجائی,ایرادی به شخص بگیرندومتلکی نیزگفته باشندوخنده ای به,تمسخر نیزدرپایان مزه ی آن کنندواین شده است که,کمترکسی امروزه علاقه ای به شنیدن پندواندرزی داردکه سراسرکنایه وسرزنش ومتلک گوئی باشدوبنوعی تمسخروتحقیرنه درمعنای واقعی پندواندرزی برای,نشان دادن راهی ودلسوزی ومهربانی ویااز سردوستی وعشق حتی والدین نیز اینوع پندواندرز دادنها راچنان بی ارزش کرده اند که فرزند کودک ونوجوان وجوان تنه خیره بایشان نگاه میکندامادرعالم,افکارواندیشه های خود سیرمیکند وگوش شنوائی به آن نمیسپاردوعلت هم,همین است که,ماارزش واعتبارپندواندرزهاراازبین برده ایم ومقام,ارزشمندتجربیاتی,راکه نویسنده ی اولیه ی,آن پندواندرز,رابه,این رسانیده که پنددادواندرزی نوشت رانیزبی بهاکرده ایم و"قدرتِ پندی"راکه براستی میتوانست راهگشای مادرزندگی باشد نیزازآن گرفته ایم وحتی ارزش جوک روزانه,ازآن بیشتر شده است ومردم بیشتر تمایل دارند جوک وچیزهای شیرین بشنوند تاپندواندرزی برای بهتر شدن زندگی ودرعین حال بایدخاطر نشان کرد پند جائی بایدداده شودکه کارائی داشته باشدنه,اینکه فقطبه لحاظ گفتن کنایه,ومتلکی لب گشوده شود وقدروارزش پندی رابه,هیچ کشانده,اعتبارخودوپندراازبین ببرن چراکه وقتی پندی بیجا ونابجا وتنهابرای,آزردن بکاررود,بی ارزش ترین سخن نیزمیتواندتلقی شود.نه لااقل "درجائی که هدف مادادن پندی برای,راهنمائی کسی ست",چراکه کارائی خودرابارنجش فردِمقابل,بطورکامل,ازدست میدهدوشایداین پندحتی خاطره ی بدی نیز,برای آن شخص شودکه,هربار دیگری درهرجای دیگری,آنراشنیدبیادبیاوردکه پدرم یامادرم ودوستم...بااین پند مرابه ببادتمسخر وسرزنش گرفت یاباعث رنجش من شدلذا"ارزش پندواندرز"راپاس بداریم ودرست وبجاازآن,استفاده کنیم یالااقل باینگونه,نباشد که,دل کسی راباآن,بشکنیم که,هدف,ازدادن پندوندرزبه کسی,هرگزاین نبوده است.
*- اندرز جوان باید کوتاه،تازه و داستان وار باشد.*اُرد بزرگ
____ با برگ :« فریدون مشیری » ______
حریق خزان بود
همه برگ ها آتش سرخ
همه شاخه ها شعله زرد
درختان همه دود پیچان
به تاراج باد
و برگی که می سوخت میریخت می مرد
و جامی ساوار چندین هزار آفرین
که بر سنگ می خورد
من از جنگل شعله ها می گذشتم
غبار غروب
به روی درختان فرو می نشست
و باد غریب
عبوس از بر شاخه ها می گذشت
و سر در پی برگ ها می گذاشت
فضا را صدای غم آلود
برگی که فریاد می زد
و برگی که دشنام می داد
و برگی که پیغام گنگی به لب داشت
لبریز می کرد
و در چشم برگی که
خاموش خاموش می سوخت
نگاهی که نفرین به پاییز می کرد
حریق خزان بود
من از جنگل شعلهها می گذشتم
همه هستی ام جنگلی شعله ور بود
که توفان بی رحم اندوه
به هر سو که می خواست می تاخت
می کوفت می زد
به تاراج می برد
و جانی که چون برگ
می سوخت می ریخت می مرد
و جامی سزاوار نفرین
که بر سنگ می خورد
شب از جنگل شعله ها می گذشت
حریق خزان بود و تاراج باد
من آهسته در دود شب رو نهفتم
و در گوش برگی که خاموش
می سوخت گفتم
مسوز این چنین گرم
در خود مسوز
مپیچ این چنین تلخ
بر خود مپیچ
که گر دست بیداد تقدیر کور
ترا می دواند به دنبال باد
مرا می دواند به دنبال هیچ
____« فریدون مشیری » ____
ماآنقدرازدنیای پیرامون خوددرطول زندگی خوبی وبدی میبینیم که نیازانسانی ماپندها واندرزهائی ازسرمهراست ویاوری ولی,افسوس که,وقتی حتی به سراغ انسان بدوستی میایندوانسان رااندوه می بینند,بیش ازاینکه به دلداری بپردازندوبه گونه ای پنددهدکه شخص آرام گرفته,وراه خود پیداکندانقدرازاین سخن میرودکه تواشتباه میکنی,اشتباه میبینی,اشتباه,فکر میکنی,رفتارت ناردرست بود,اینطوری نبایدبکنی,جان من ازتجربه هاخوب برداشت نمیکنی,استفاده درست نمیکنی خودت میگویی,اماعمل نمیکنی]وووو...وهمانطورکه می بینید بیشترازاینکه دردی دواکنندازانسانی که درناراحتی وکلی گرفتاراست مدام ایرادگرفته,وبنوعی بجای پندواندرزی که,دردرادواکندازشما میخواهندخودتان نباشیدوخودراعوض کنیدوکس دیگری شویدامااینگونه پنددادن بدرداحدی نمیخورد هیچکس یک شبه,تعییر نمیکند بخصوص دردوره ناراحتی وبا این سرزنشهای شما!وهیچ کسی هم یک روزه این چنین آدمی که هست ,نشدوهیچکس نیز نمیتواندتمامی خط ومش وباورهای خودرانیزیک شبه بدور بریزدوکس دیگری باشدواگرمهربان,است تلخ وبداخلاق شود,اگرتلخ وبداخلاق است یکدفعه تمام عملکرد زندگی,راعوض کندآدمی خندان وآرام,وخونسردشودهدف که,وقت تلف کردن نیست دراین نقطه ی اتفاق وغم میبایست چاره جست نه,اینکه تئوری تحویل شخص بدهیم که بزرگ باش عاقل باش "ابن سینا"بالای درخت بودکه استاداوازراه,آمده وبه سرزنش گفت:" ابن سینا بیاپائین جای تو که"ابن سینا" هستی بااینهمه دانش ودانائی آن بالا نیست"!واودرجواب به لبخندی گفت" "من هرچه,هم باشم,هنوز یک کودک ده ساله,بیشترنیستم,ونیازبه بازی دارم,و"اقتضای سن کودکیست,که اقتضا میکندکه من بازیهای کودکانه ی خودراهم درجای خود,بکنم"!این جمله حقیقتی ست اماکجابایدآنرابکارببریمنه درزمانی که کودک ونوجوان ما باید تجربهها را نیز تجربه کند وخوددریابد تلخی زندگی چگونه است وچه باید بکندنه وقتی آدم چهل ساله ای گرفتاروناراحت به نزدماآمده ومابه او بگوئیم ازدرخت بیاپائین وبزرگ شوودرنهایت خوب "ابن سینا" دران زمان واقعاباهمه ی دانش وآگاهی وتیزهوش بودن درعالم,واقعی زندگی یک بچه بودومی بایست,بازی میکرداین آقاوخانومکه بتو روکرده است اکنون وحالاوقت بازی نداردولی شاید پای,آن بیافتد مثل خودمن بالای درخت هم برودوازلذت نشستن درآن بالاودیدن مناظرازآن بالا استفاده هم,ببردامااصلاهدف ازدادن پندواندرز دراین میان,چرافراموش شد هدف چه بودکه اندرزی اینگونه,داده شدبسیاری ازاندرزها درمکانی داده میشود که نه جای آن است نه,اثربخش است نه فایده ای داردنه,دردی رابرمشکل شخص متقابل ماکم میکندتازه"ابن سینا"همان بالا ماند چون براستی هم بچه ای ده ساله بود که میبایست بازی میکردوتوقع اینکه چون نابغه است بهتراست مانندنابغه رفتارکند چیزی بود میبایست استاد داو نیز درک میکردوانرا این نابغه"ابن سینا"بهترازاو میدانست وآن این بودکه کودک بایدکودکی کند جوان جوانی واگردربازی وسرگرمی وحتی زندگی,اشتباهی کرداین مطابق سن اوست,اوبایداین اشتباهات رابکندواگر اشتباه نبوداگر شکست نبودتجربه درکجا ی این عالم معناپیدامیکردکدامین پیروبزرگی قادربود پندی بمابدهدیا اندرزی راچاره ای در راه ومشکل ماکندویاکی سخنان بزرگان تااین حدارج ومرتبه ای,درتمام دنیا پیدامیکردکه هزاران هزارکتابی دردنیانوشته شودواشخاصی چون *"ارد بزرگ "واندیشمندان وفیلسوفانی ساخته شوندکه برای رسیدن به تمامی این تجربه هابسیار سختی ورنج کشیده اند تا امروزمنو شمادرخانه پابروی پاگذاشته,کتابی درجلو رو, درآرامش کامل خواننده تنها جملاتی ازآنان باشیم که در|آن درزندگی پوست انداخته اند بسیار شکسته شده اند بسیار رنج دیده اند وزندگانی را به سختی طی کردند تا شدند اینکه امروز شدند وکتابهائی نوشته شدازافکارایشان وبواقع از رنجها دردها شکستها وپیروزیهای ایشان که ارج هریک جمله ارزش یک زندگی ر باید به ما نشان دهد زندگی بزرگان عالم را.
ولی نشسته درخانه بدون داشتن وتجربه کردن یکی,ازاین صدجمله که درپیخود معنای یک زندگی راداشته است فقط به فقط جمله ای بخوانیم یا بیاد نگه داریم یا بابستن کتاب فراموش کننیم جملات وکلامی چون اینکه *ارد بزرگ میفرمایند :
*اندرزپیران،بیشترزمان هامملوازخون ودرداست که,بدبختانه جوان ازفهم,آن ناتوان است.اردبزرگ
درنتیجه تغییردادن یک انسان یااصراربراینکه تغییر کندنه پنددرستی ست نه"اندرز عاقلانه ای" دردرابایدجست وهمان راحل کردمسلماپس ازآن,این شخص نیزاین تجربه راعمری باخودخواهدکشید ودگرباره به چاه امروزی که درآن هست نخواهدافتادلذاپند زمانی ارزشمنداست که یاوری ویاری به انسان درزمان غم واندوه وگرفتاری ومشکل بدهدوحتی اینکه ماخوشمان بیاید همواره چون مادر بزرگ وپدربزرگی قصه گوباشیم ومدام لبی برای پندواندرز, مسلم است که برای همگان خسته کننده,وکسالت آورمیشودوحتی چندی بعد تلاش میکنندباانسان دریکجانباشند مبادادوباره شروع کندباینکه بگوید فرزندم!برای زندگی چگونه باش چگونه نباش !که بااولین کلام:فرزندم!...دل طرف راغم خواهدگرفت که ای وای خدای من بازشروع شد!وبازاین خودماهستیم که,ارزش "سخن"خود پائین آورده ایم که شخص دردل بگوید:وای,باز شروع شد!نوع پرورش وتفکرفردی,که سالها ی سال بااو بوده است با یکی دوبار گفتن اینگونه باش آنگونه نباش که تغییر نمیکند چراباید بی جهت تلاشی بیهوده کرده وزمانی را گفتن ناممکن ها کنیم که بدرد کسی نمیخورد؟!ما شایدبتوانیم فرزند دوساله ی خودرابگونه ای بار بیاوریم که پیروپندواندرزهای ماباشدامادرعین حال نمیتوانیم همیشه وهمواره درهمه جاحامی اوو مراقب اوباشیم که هرگزبدون پندواندرز گامی برندارد, اونیز بزرگ خواهد شد وپندوانرزهائی را که عقل,اوقبول میکندودنبال میکندوتجربیات خودراتجربه زندگی خود میکندودرکنار پندواندرزهای دیگر تلاش میکند به روش خود خیلی کند,واین غیرممکن است که مابتوانیم همه ی عمراورافقط با آنچه خود به اوآموخته ایم راه ببریموهموراه مراقب اووزندگی او باشیم زمانی مانیز پرندگاه خودرابایدپرداده وپس از یاددادن فن"پرواز"درزندگی,ایشان راراهی زندگی خودکنیم تاخودبه گونه ی خودزندگی کنددانه ازعمربرچیند پس انداز کندوزندگی خودوآشیانه ی خودرابسازد.
*- فراموش نشدنی ترین,اندرزهاآنهایست که,اندوهی فراوان,برای بدست آوردنشان کشیده ایم.*ارد بزرگ
وازاین روکه,انسان مسلما برای آموختن هزاراشتباهی میکندوآدمی جائزالخطاست انسان,اشتباه میکندآدمی گاه بی آنکه,بخواهدحتی راهی رامیرودکه,انتهای آن شیب خطرناکی حتی روبسوی سرازیر شدن به عمق دره ای ست امابی خبرازانتهاباز میرود,ولی باهمه ی اینها,براستی وقتی اشتباهی رخ میدهدباید اینگونه فکرکردکه:چه کسی عمدااشتباه کرده است همگان برایشان این,اتفاقی بوده است که افتاده است واکنون نیازمندیاری هستندنه سرزنش ونکوهش واصراربراینکه بطورکامل تغییرکن چون معلوم شدتااینجاکه آمدی,آدم درست وحسابی نبودی,که ضربه خوردی وبنوعی که,انگاربه ما میگویند:آدم شو!ودرحرف بگونه ای هستندکه انگاربگوینداصلاحقت بودبایداین بلا به سرت میامدیا شایدتعارف هم نداشته باشندوعلناهم,همین رابگویندوادامه دهند که:هرچه کردی,اشتباه بوده هست خواهدبوداصلا روش زندگی تودرست نیست ودرنهایت بگونه ای که,انگاراین است که رک بگویند:بزارآب پاکی بروی دستت بریزم توتابحال,اصلاآدم هم نبوده ای چه برسدبه آدمی باتجربه ...خوب اگراینگونه میخواهید پندبدهید ممنون! مانیازی نداریم چون درد که دوا نشدهیچ تازه به این نتیجه رسیدیم که فقط شماآدمید وماکه روزگاری خیال میکردیم درکله پری مغز گوسفند میخوردیم انگار فقط مغز خرخوردیم وخودمان خبرنداشتیم شایدم زیرسر کله پژی بوده,باشد خداداند!چون معلوم شد ما اصلا عقل نداریم وآدم نیستیم وهیچ نمدیانیم ومحتاج همین دوتا پند شما بودیم که یادمان بیاندازد که ادم نیستیم!ارزش پند را انقدر بی اعتبار نکنید درست نیست که اعتبار سخنان بزرگان اینگونه به هیچ گرفته شود وبه بیراهه ازآن استفاده شودو خلاصه اینکه اینگونه پند دادن هاست که ارزش پندواندرزوسخنان عمیق وباارزش پیرمندان وپیرسالان وبزرگان جامعه را بی ارزش کرده تاکنون چه نتیجه ای داشته جرایاتنکه,عموم حتی ازخواندن سخن بزرگان نیزخسته شده وحوصلشان سرمیرودیاحتی ازآن گریزانند.چراکه طبق عادت مداوم ومداوم هر کسی و همه کس درهمه جا,آشنا وغریب گوئی پندگویان عالمندودرهمه مورد روزانه ودر زندگی هزاربارشایدپندواندرزبجاونابجا شنیده اندودیگرلبریزندوتحمل اینکه خودبدنبال پندواندرزرفته بیشتربرخودوباور خویش شک کنندراندارند.
___ گلخانه ی دنیا ____
منم آنکس که با شادی وامید
گل مهرم دراین « گلخانه» روئید
ندانستم همه رنگ وفریب است
بدنیائی پُر از اندوه وتردید
چو دنیا جایگاهی از دوروئی ست
بدی , بهتر زخوبی ونکوئی ست
حقایق جای خود داده به تزویر
جفا بینی چو راهت راستگو ئی ست
بدی , دنیا به ویرانی کشانده
دگر « گلخانه ای» برجا نمانده
اگر روید گلی باشد گل یخ
که سردی را دراین دلها نشانده
دگر از باغبان گویا , اثر نیست
نوای زندگانی را خبر نیست
همه در مشغله اندر پی سود
کسی را بر گلستانی گذر نیست
دگر دنیا شده غمخانه ای سرد
گل هر چهره ای، پژمرده وزرد
نمی خواند ، دگر بلبل بدین باغ
چه این ویرانه ای باشد پُر از درد
کنون عشـقی درون سینه ای نیست
میان سینه ها، جز کینه ای نیست
چـرا دلها همه خالی زعـشق اسـت
به قـلبی صــافیِ آئینه ای نیست
چـرا آن دل که پُـر ازعـاشقی بـود
درون خـلوتش جز گــریه ای نیست
درونِ سینه ی عاشـق ، خـدایا
به جز غمهادگر گنجینه ای نیسـت
27 خرداد 1360
____سروده ی فـرزانه شــیدا


ادامه در آدرس زیر
http://b4armannameh.blogspot.com/2010/02/blog-post_6146.html


   Diet Help
Wanna lose weight? Weight Loss Programs that work. Click here.
Click Here For More Information
 

Dosti 2

امادررابطه با دوستی ها فرق اینگونه تعطیلی هاومرخصی هادر روزگارامروزی با دیگرزمان دراین است که انسان امروزی جزدرتعطیلات همگانی,کمتر میتوان فرصتی را یافت که بدیداردوستی رفته وکسی رابه خانه دعوت کنیم,چون زمان مرخصی شماممکن است همزمان بامرخصی اونباشدیااوحتی تعطیلات رسمی راازمرخصی خوداستفاده نکرده باشدوبرای وقت دیگریابهتری زمان مرخصی هاهفتگی خودراکنار گذاشته است یااینکه یکی مسافرت رفته باشدوبازبگونه ای این شکل زندگی همه راازهم دورمیکند شایددرایران تابدین حددور شدنهای اجباری وجودنداشته باشد وعلت آن ازسوئی مشکلات اقتصادی مردم باشدامالااقل روابط خانوادگی باآشنایان نزدیک برای یکساعتی ودوساعتی ونیمه روزی همچنان در جریان,است که این شکل از روابط خانوادگی درخانواده های اروپائی هم وجود داردونهایت شنبه یکشنبه تعطیلات رابهم سرمیزنند اماچیزی که بیش ازهمه دراین سالها توجه مراجلب کرده است این است که مردم اروپا باوجود اینکه همان 8 ساعت کاررادرزندگی دارند وکمابیش مشکلات اقتصادی هم با گرانی وبالا بودن نرخ ها کشورها ووام هاوسودهایی بابهره ی بالای بانکهاهمان فشاریست که درایران موجوداست اماپس از کاربرخلاف بیشترما مهاجرین ,ازهر کشوری که هستیم,انرژی بیشتری دارندتاما. دوستی داشتم در محل کارکه خانمی بودبا جثه ای ظریف ودربخش بسته بندی کارمیکرد وآنچه که بسته بندی میکرددرایران کارمردی تنومند وقویست امااوپس ازکار تازه هزارکار دیگر را انجام میدادوباتنهادخترش به ماهیگیری ودوچرخه سواری وهمزمان بافصل اسکی و...کارهای متنوعی میپرداخت که خوب درهوای تابستانی اینجاکه تازه ساعت 11ونیم شب افتاب غروب میکند زومستانی که ساعت 2.ونیم 3 بعد ازظهر آفتاب پاوین میرودبی هیچ تفاوتی برای اوپس ازکار,زمان رفتن به دیداردوستان ,درگردهم آئی های که,در کلوبهای متعدد وانجمنهاودرعین حال برنامه های مدرسه ازجمله حضوردردعوتهای خانه ومدرسه ودیگر برنامه مدارس همزمان بادیگر والدین ویابه ماهیگیری وسرگرمیهای, دیگر میپرداخت وفرد صبح مجددباهمان انرژی به سر کارآمده دوبرابر یک مردکار میکردودربسته بندی وسائلی بزرگ وسنگین حتی" آخ" نیزنمیگفت واینگونه برنامه ها برای ایشان درخارج ازمحیط کارچیزی معمولی است اماوقتی که ما به منزل می امدیدم ,انقدر گرفتار کارهای خانه وبچه وخریدوغیره وقتمان پربودکه خسته ترازآن بودیم که حالا به برنامه ی خانه ومدرسه برویم اماچون موظف بودیم به خستگی تمام حضورپیدا میکردیم اما مانگونه که درفرگردهای پیشین نیز گفتم حتی اینگونه برنامه هائی که درمدارس گذاشته میشودیکنوع حالت گردهمآئی والدین هموراه باصرف قهوه وچای وکیک وشیرینی است .ومن درمیان والدین , کمترکسی را اینهمه چون خودیا همسرم خسته میدیدم وگاه فکرمیکنم ایشان باهمین برنامه های متنوع بازهم دوستیهاوروابط اجتماعی خودراحفظ کرده اند ودربرنامه فرزندانم بادوستان ایشان نیزمیبینم زندگی به روال عادی دراینجابرای همه میگذرددیدار والدین ودوستیهابرقراراست وکمتر گله وشکایتی ازدورنگیهادرمیان این دوستیها دیده میشود گاه فکر میکنم شایدعلت این باشد که ایشان اززمان تولدتازمان مرگ هرگزبه شکل ایران وایرانی فشارهای داری ونداری ومشکلات شدیداقتصادی را تجربه نکرده اند ویادهم نگرفته اندکه حتی بدانند چگونه میشودکم داشت ویانداشت ویا گرفتار بود یا مشکلاتی نطظیر مشکلات ما را درذهن خویش نیز نمیدیدند چه برسد که آنرازندگی کرده باشندوزن ومرد 50ساله به بالای ایشان درتابستان با دوچرخه به خریدمیرود وانرژی شگفقت انگیزی درپیر وجوان میبینم آنهم درتمامی سنین بازفکر میکنم خوب ایشان به ورزش به تفریح بکاروهمه ی آنچه در ندگی لازمه ی تنی سالم است وروحی شاداب بموقع میرسند درنتیجه درپیری نیزشاداب ترازمابا زندگی روبرومیشوند وبااینکه تعدادمجردها وطلاق گرفته هادرسنین مختلف امری عادیست اماشکل افسردگی های ایشان هم بمانندمانیست وبلافاصله که جدامیشوند برااساس اینکه اینجامیبایست هرخانواده ای دکتر خانوادگی خود رابه دولت معرفی کند خوددکتر ایشان باکمترین تغییری درروحیه بیمارخود ,برنامه ریزی وسیعی برای خانم واقای طلاق گرفته یاشکست خورده درعشق راباتراپیها ودرمانهای بالینی ودیدار روان پزشک ترتیب میدهد ویا اورا به مرخصی میفرستدوبه نوعی روح وجسم در همه جا چه در زندگی چه محیط کار مورد توجه دولت ورئیس وسازمان وحتی پزشکی است که معالج آدمی ست وعلت آن است که کشورهای اتروپائی برای مردم وسلامتی ایشان بسیارتلاش میکنند تا کشوری چون نروژ که جمعیت آن طی سالها با زاد ولدهاومرگ ومیرهاطی بیست سال هنوزبروی آمار بیست سال پیش است برخلاف ایران که رشد سرسام آور جمعیت وفشارهای اقتصادی دولتهای دیگر برایران همه مزید برعلت شده تا مردم در فشارهای شدید روحی جسمی باشند همه وهمه میتواند علت این باشدکهدراینسو وآنسوی آبهااینهمه انسانهااز لحاظ روحی وجسمی باهم تفاوت دارندوازسوئی هم خوب وبدهائی که آداب وروسم برای ایرانی گذاشته است دیدن خانم 50 ساله ای بروی دوچرخه برای خریددرایران نه تنها به مضحکه گرفته میشودکه احتمال نرسیدن ایشان به بقالی نیزبسیارزیاداست وهمین ورزشه چون پیاده روی ها , دویدن روزانه بعنوان ورزش درخیابان,اسکی وشنادر جاهای سربسته وبا درزمستان وتابستان عادت به ورزش ورسم استفاده ی زیادازدوچرخه و... که تن سالمی درزن 50 ساله اینجا برای دوچرخه سواری وجوددارد ومادردختران کم سن خودنیز کمتر ورزیدگی بدنی میبینیم که قادرباشد مسیری طولانی را بادوچرخه طی کندومسلم است که تن سالم روحیه ای سالم رانیزداردوانرژی بیشتری رابه آدمی میبخش که حتی زندگی ماشینی اینورآبهاهنوز برای مردم اینجورزندگی پرتنوعی ست وبرای ما پرازدردسر نوعی مصیبت وباتمام این مقایسه های باتغییر زمان وتغییر نوع حتی کارها وسرگرمیهاوقت فراغت دیروزباامروزدرجای خود همچنان نیزانجام میشودوباقاطعیت میتوانم بگویم ایشان هنوز هم زندگی میکنند وروابط دوستی وخانوادگی رابخوبی حفظ میکنندزمانی که مابرای خودمان به شخصه نیزوقت کم میآوریمچه برسد که با تفریح وشادی وسرگرمیهای بسیار زندگی کنیم. شاید شکل برنامه ریزی ما در زندگی هم دراین میان نقش دیگری را بازی کند اما همه ی این چیزها بروی هم باعث شده است که در کشورهای جهان سوم دوریها ودورنگیها وخستگی ها وبیحوصلگی ها عمق ومعنای بیشتری داشته باشد لااقل اینجا انقدر باهم صادق و رک هستند که اگر از کسی خوششان نیاید راحت باو بگویند که این دوستی رابرای خود مناسب نمیدانند وقت یکدیگر با باتعارفات ورودرباسی اینکه ,چگونه باو بگویم که من از دوستی بااو خوشم نمی اید تلف نمیکنند یا اگروقت دیدار کسی را نداشته باشندوطرف زنگ بزند براحتی وبی خجالت بگویند درحال حاضر گرفتارم وبرایم مقدور نیست شما را به خانه ام دعوت کرده یا دعوت شما را بپذیرم کسی هم ناراحت نمیشود وبه وقت یکیدیگر وزمان مراوده احترام گذاشته وقتی بدیدن کسی میروند که هم وقتش را داشته باشد هم مزاحم او نشده باشند وهم اینکه زمانی اورا ببینند که او دوست داشته باشد وقت داشته باشد ومایل باشد درکنار ایشان باشد و.اتگر ما هم میتوانستیم همینقدر باهم صادق بااشیم وبه موقعیتهای هم احترام بگذاریم بی شک دوستیها بهم نمیخورد وکسی از کسی دوری نمیکرد اما وقتی به ایرانی میگوئی ببخشید الان وقتمخیلی کم است تازه دوساعت ازاین صحبت میکند که بهتر نیست کمی بخودت استراحت بدی کاروبدو بدو را کنار بگذاری بیائی وبنشینی کپی بزنیم ... .یکدفعه میبینید دوساعت ازشما رفته هنور شما میخواهید ومجبورید بروید واو همچنان یا حرف میزند یا سوال میکند یا مدام به شما میگوید حالا یکم دیگه صبر کن منکه حرفم تموم نشده که....! شاید علت این باشد که دراروپا همه چیز تنظیم شده برروی زمان است وبخاطر بدیهوا که دراکثر اروپا یا برفیست یا بارانی ساعاتت اتوبوس وقطار وسیله نقلیه مشخص است وباازدست دادن یکی ممکن است , وقت دکتر خود را از دست بدیم واگر چنین شود ویزیت ایشان را برای اینکه وقت او را گرفته ایم باید بپزدازیم ودرهرجائی قراری بروی ساعت بگذاریم از دست دادن آنزمان برایمان بشدت گران تمام میشود این است که برای همگان دراینجا کافیست بگوئی که اتوبوس یا وسیله ی نقلیه ام را ازدست میدهم بلافاصله باشما خداحافظی میکند ومیگوید بدو تا ازدست ندهی حتی بااینکه امروزه یکربع یکبار بعلت سرما تمامی وسیله ی نقلیه پشت هم می آنید اما باز ازدست دادن یکی حتما شما را ازکاری برمانه ریزی شده میاندازد وتمام برنامه ی ترتیب داده شده ی روز شما از بین میرود وهمین برنامه ریزی دقیق میان بیرون وکار باشما ازانسان آدمی میسازد که هم رعایت دیگران را میکند هم وقت شناس است هم موقعیتها را براحتی از دست نمیدهد برای همین عجیب نیست که زندگی روزانه دراینجا برای انسانها بسیار راحت تر ازایرانی میگذرد که زیر افتاب دوساعت در ترافیکی یا تاکسی فقط مستقم میبرد یا بانک برفق ندارد از کامیپوتر پول شما را بدهد واریز کند و... هزار ویک مشکلی که درخانه وجامعه با بی برنامگی همه وقت انسان را بباد فنا میدهد وئدیگر کسی حوصله اینرا ندارد بعدازاینهمه فشارهای عصبی حالا سر راه به فاطی خانم هم سری بزند وحتی حال بقال محل را بپرسد
___...وما چون قایقی جا مانده از دریا._____
گریزی نیست
نگاهم را گریزی نیست
ز ظلمت خانه شبهای اندوهم
بسوی روشنی های سحر
در بامداد روشن فردا
که آخر نام ،،امروز ی ،،
دگر بر خود گذارد باز!!
ز فرداها دگر سـیرم
ومیخواهم دلم را در خـفا
در ظلمت آن تک اتاق کـهنه ی دیرین
ز چـشم آنهمه کاوشگران،،
بی خبر از خود،،
ولی در خـوش خـیالی های دانائی
زاسـرار نـهان ،،مـردم در خـود،،
که جز مشـتی سـخن بافـی ..
نـدارد پـایـه واصـلی
همـیشه تا ابـد پـنهان کنم
در تک اتاق خـویـش
واشـکم را به ظـلمت ها کـنم جاری!!!
چه بـیزارم زاین سـان مردمی
از سرزمین ومـأمن عـشق ومـحبتها !!
در ایـرانم ویا با نام ایـرانی!!!
چه بـیزارم ز اینـسان مـردمی
غـرقه به خـودخـواهی!!
وحـتی ازخـود
واز زنـدگـی غـافـل!!!
دگر حتی نمـیخواهم
که دستی از سر مهر ومحبت نیز
نـم اشـک دلـم را
ازشـیار چـهرهی غــمگین وغـمبارم
بــسازد پاک!
دلــم آزرده شد
از مـردم نـاپـاک!
مــرا با مـردم دنــیا...
چه خـوبان وچه بدخـواهان
دگـر هـرگـز نباشــد
کار و فردائی!!
مــرا
بااین جهانِ غـرقه در ظلمت
که خــورشیدی
به قــلب آسـمانــش
مـیدرخــشد لیک بی نور است
،، ز ظــلمت های
چــشم کـور انــسانـی ،،
دگر کاری نباشد از سر حتی...
تـفــّـنن نیز!!
مرا درخــلوتم
در ظــلمت شـبهای انـدوهـم
اگر جز سـردی غــمها...
بـرودت های تنـهائی
ویا جز آه سـردی...
از دل افــسرده ومــغموم
پــس ازایــن...
همـنشینی نیــست
ولی ایـنگونه آزادم...
که من اینـگونه بی قــید و رهــا
از دشـمنی های جـهان هــستم
اگـرچـه سـوزش دردی
درونم را
لبالــب غــرقـه در غــم
میــکند از یاد این دوران
زاین دُون مـردمـان خـالی از
ایـمان!!
رهــایم بعد ازاین امـا ...
دگـر از قـید وبـند اینـهمه تزویر
رها از دیـدن صـدها دروغ تلـخ
هـزاران جـور انـسانی...
هـزاران درد بی درمان
وصدها مـردمـی..
وامــانده در درد وپریــشانی
نـگاهم تا درون ســـینه ام
از درد مـــیسوزد
ودسـتم را تـوانی نیـــست
که بگـــشایم دمی
بر غـصه های تـلخ انـسانـی
که خـود هم یک بـشر...
یک بنـده ی خـالی ز قدرتـها
وسـرشار از غم دنـیا
هـنوزم ....
همـچنان در سـینه میـسوزم
ز این فـرق و تفاوتها!!!
****
وشـــب را دوسـت مـیدارم
که گـر نـوری درونـش نیـست
تـظاهر بر درخـشــش هم
نــخواهد کــرد!!
وپنـهان هم نمـیسازد
که جز ظلــمت ندارد
در دلـش رنـگی
ویـکرنگ است
وصدقش را
"هـمین " پُرارج میسازد

****
ولی ،،
روز وُ,درخـشش های خـورشـیدی
که روشـن ساز وپـرنور اســت
نـدارد این تـوانائی...
کـه گـوید
بردل ساده لوح انسان
که در ظـلمت فـرو رفتــیم!!!
که در تاریکی روح نگون بـختی
همــیشه
در میان صدهزاران مـردم خـاکی
غـمین وبـی کـس وتـنها
وبـی یـاریـم!!!
بـدردی هـمچنان پـابـند
وزنـجیرو گـرفـتاریم
***
و اینـها جـز فـریبی نیـست
که ما در ظـلمت وجُـرم وُ
گُـنه غـرقیـم
وخـورشـیدی به تـزویـروریـا
بر هـر گـناه تـیره انـسان
ز رحــمت نـور مــیپاشــد!!!
خــداوندم
بـزرگـی غـرق رحـمت هـاسـت
که اوهـم همچنان می بــیند و
هــمواره در هـرروز انـسانی
گــناه تـلخ انـسان را
...تـماشـائی دگـر دارد
وهــمواره بـسی
بخــشنده وپـرمــهر
امـــیداین بــشر را ...
هــمچنان دارد جـوابـی
در پس هـر یـک دعـای او!!!
کـه او یکــسر هـمه بخـشش ..
که او یکـسر هـمه
مــهر ومحــبتهاســت
خـدایـم ..
مظـهر لطف و عطـوفت هـاسـت!!!
*****
و صـد افسوس.....
ز این نیرنگهای تلخ وغـمباری
که چـشم آدمی را لحظه ای
از آن گریزی نیست
ومـن هـم باز می بینم
به نوری درخـفا ..اما
که یک تاریکی مطلـق ...
بروی روح انسانی ست!!!
***
چـنین نـوری
نمیخواهم
نمیخواهم که منهم
چــون هــمه مــردم
به خــود هـم نـیز
دروغــی گفــته
و در روشــنی های...
هــرآن روزی
ببـندم چشم خود
بر آن حـقایق ها
ویا چون دیگران.. تنها ...
به کـاوش های
رنج وغصه وانـدوهِ پـنهان
جـهان ومـردمــم باشـم!!!
کـه در این آشـکارا
درد انسـان هم
نبوده ... هرگز امـا ...
یکّه درمانی!!
مرا درسـینه
غمگین بودنم کافی سـت !!
که پنهان غصه ی دیگر کسان را
ارج بـگذارم
وگـر کاری ز دسـتم برنـمیآید
نمـک پاش دل مـردم نـباشم باز
ورنـج دیـگران را
رنـج وانـدوه دلم دانم!!!
ودر خـلوتگه خـود
برهمه دلهای غـمناک جهان خوانم
دعــائی را...
که زآن قلب خدا هم بـنگرد...
انـدوه ورنـج وغــصه ما را
که در ایـن بـودن غــمبار
هـمه تـنها دلی غـمبار
و درد آلود وغمگینیم
همه افـسرده
ازاین بی بها
دنـیای پرکـین ایـم
جـهان یکـسر نمی ارزد
به رنـجی اینچنین
درروز وشبهای منو دنیا
ولی افسوس
جهان تلخ وغمگینی سـت
جهان تلخ وغمگینی سـت!!
و ا چون قایقی جا مانده از دریا
همه وامانده در دنیا....
فقط وامانده دردنیای غمگینم

۲۸آذر - ۱۳۶۴
سـروده فرزانه شـیدا
وباز در نهایت باین نتیجه میرسیم که انسانی که برنامه ریزی درست در زندگی داشته باشد وبداند روزانه چه میکند ودر بیرون نیز همین هماهنگی را با برنامه های خود داشته باشد هم انسان موفق تر وشاد تری ست هم دوستیها ووروابط خود را حفظ میکند هم اینکه درتمامی مراحل زندگی قادر است به همه ی کارهائی که دراندیشه دارد برسد وکمتر از چیزی جا بماند یا خسته باشد پس نتیجه میگیریم برای شادابی وروح وعقل سالم به بدنی سالم نیازمندیم تا قادر باشیم همه ی آنچه در زندئگی نیازمند آنیم یک بیک انجام داده وبا برنامه ی دقیق هم روح هم روان وهم جسم خود را شاد نگه داریم و اینهمه نیز ازهمه کس وهمه چیز بخاطر روزگار عقب نمی افتیم ودوستیهای پایداری نیز هم خواهیم داشت اگر باهم صادقانه ودوستانه رفتار کنیم وزمانی که مایل بیک دوستی نیستیم وقت وزمان کسی را هم نگیریم و همچنین پائین آوردن سطح توقه از دوست وآشنا , و در زمان تقاضای چیزی نیز ,مراعات کردن موقعیت دوستان و مراعات زمان وامکان او واینکه مسمئن باشیم که ایا مایل است کاری برایمان انجام دهد یااینکه تنها مجبور شده وبه درودرباسی افتاده که قبول کرده است
حضرت علی (ع) نیز میفرمایند :
دو کلمه را هرگز فراموش مکن :
خدا را
مرگ را
دو کار را فراموش کن :
به کسی خوبی کردی
کسی که به تو بدی کرد . ـ
چهار چیز را در چهار جان نگاهدار:
۱ـ درنماز استاده ای ، دل نگاهدار
۲ـ در مجلس وارد شدن ، زبان نگاهدار
۳ـ در سفره ای حاضر شدن، شکم نگاهدار
۴ـ در خانه ای وارد شدی ، چشم نگاهدار. حضرت علی(ع)
همانگونه که توقع داریم بمااحترام گذاشته شودبدیگران وموقعیتهای ایشان نیزبایداحترام بگذاریم تاارزش دوستی ها ی خودرانیز بالا برده ودرمقام خاطره ویادما نیزوقتی ازمایاد میکنند بگوینددوست خوب وباملاحظه ای است که,وقتی بااو نشست وبرخاست کنی مجبورنیستی کسی جزخودت باشی واین نوع دوستی,یعنی,خودبودن,صادق بودن, همراه,وهمدل بودن,باملاحظه بودن وسطح توقعات خویش را ازدوست وآشنا دردوستی مراعات کردن واحترام بدوست ودوستی گذاشتن.
وازسوئی بایدگفت دوست واقعی,اول,وآخرخداست چراکه نه نامردی میکندنه بی وفائی نه حرمت میشکند نه, نارفیقی میکند, نه پشت پامیزندونه پشت توراخالی میکند,نه,درامانت ,خیانت میکند نه,ازاعتمادتوسواستفاده میکند,نه دل,میشکندکه,هرچه کند همواره وهمیشه یارویاورومحافظ,آدمیست وپس ازاونیزهمانگونه که گفتم خودمیتوانیم بهترین دوست شادی وغم خودباشیم چون هیچکس بحدما ازدرون ما باخبر نیست که قادر باشد شادی وغم مارا دردرون ماکنترل کندواین تنها در ید قدرت خود ماست که چگونه,روحیه ای رادرشرایط متفاوت ازخود بروزدهیم وچگونه برغم ومشکلالت خود فائق آمده اول به سلامتی وسپس به خردودانائی وتوانائیهای خود به شکلی معقول ودرست بپردازیم ودردرجه ی سوم ازدیرزمان نیزگفته ایم,بهترین دوست آدمی "کتاب"است به معنای اینکه,دانش تو یاوروبهترین دوست تو,درزندگی خواهدبودوچون دانش کافی نداشته باشی بهترین وبدترین"دوست" میتواننددشمنان توشده,وازتو بهره ای به,ناحق ببرندکه توازآن بی خبری وزمانی باخبرمیشوی که میبینی دیگربرای دانستن آن دیرشده است وهمانگونه که میگویند همه چیز رابه دوست واقعی خود ارزانی کن مگر اعتماد صدردصد خود که "علم ودانشِ نارفیقیِ"اوقلب یاری تراشکست, وبه,این شکل نیزمیشودگفت که,بهترین دوست انسان برروی زمین پس ازخدا"علم ودانش"است نه هیچکس دیگر!.
._____________________
*- آنکه همراه است و یاور ، هر نفس اش بهایی بی انتها دارد .*اُرد بزرگ
*- تنها راه ماندگاری هر مراوده دوستانه ایی ، رسیدن به ساختاری مشترک است .*اُرد بزرگ
*- دوستی تنها برآیند نیاز ما نیست ، از خودگذشتگی نخستین پایه دوستی ست .*اُرد بزرگ
*- دوستی بیش از اندازه همانند دشمنی ترسناک است .*اُرد بزرگ
*- هیچ دوستی بهتر از تنهایی ، برای اهل اندیشه نیست .*اُرد بزرگ
*- برای آنکه دوستیمان پا برجا بماند بهتر است همواره میانمان فاصله ایی باشد.*اُرد بزرگ
*- اگر می خواهی دوستیت پا برجا بماند هیچ گاه با دوستت شریک مشو.*اُرد بزرگ
*- به ارزش نگاه دوست زمانی پی می بری که در بند دشمنان و بدسگالان باشی.*اُرد بزرگ
*- دوستی که نومیدنامه می خواند،همیشه سوار توو پیشداردورخیزهای بلندت خواهد شد.*اُرد بزرگ
*-هیچ گاه,هماورد خویش راکوچک مپندار,چون,اوبهترین دوست توست اوانگیزه پیشرفت وپویش,است.*اُرد بزرگ
*- خموشی در برابر بدگویی از دوستان ، گونه ای دشمنی است .*اُرد بزرگ
پایان فرگرد دوستی ●نویسنده: استاد فرزانه شیدا


   Diet Help
Cheap Diet Help Tips. Click here.
Click Here For More Information
 

Dosti 1

بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *دوستی*
کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "استاد فرزانه شیدا"
کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه   شیدا"
●بعُد سوم آرمان نامه اُردبزرگ
● فرگرددوستی ●
____از خدا صدا نمیرسد___
ای ستاره ها که ازجهان دور
چشمتان به چشم بی فروغ ماست
نامی از زمین و از بشر شنیده اید
درمیان آبی زلال آسمان
موج دود و خون و آتشی ندیده اید
این غبار محنتی که در دل فضاست
این دیار وحشتی که در فضا رهاست
این سرای ظلمتی که آشیان ماست
در پی تباهی شماست
گوشتان اگر به ناله من آشناست
از سفینه ای که می رود به سوی ماه
از مسافری که میرسد ز گرد را ه
از زمین فتنه گر حذر کنید
پای این بشر اگر به آسمان رسد
روزگارتان چو روزگار ما سیاست
ای ستاره ای که پیش دیده منی
باورت نمیشود که در زمین
هرکجا به هر که میرسی
خنجری میان پشت خود نهفته است
پشت هر شکوفه تبسمی
خار جانگزای حیله ای شکفته است
آنکه با تو میزند صلای مهر
جز ب فکر غارت دل تو نیست
گر چراغ روشنی به راه تست
چشم گرگ جاودان گرسنه ای است
ای ستاره ما سلام مان بهانه است
عشقمان دروغ جاودانه است
در زمین زبان حق بریده اند
حق زبان تازیانه است
وانکه با تو صادقانه درد دل کند
های های گریه شبانه است
ای ستاره باورت نمی شود
درمیان باغ بی ترانه زمین
ساقه های سبز آشتی شکسته است
لاله های سرخ دوستی فسرده است
غنچه های نورس امید
لب به خنده وانکرده مرده است
پرچم بلند سرو راستی
سر به خاک غم سپرده است
ای ستاره باورت نمیشود
آن سپیده دم که با صفا و ناز
در فضای بی کرانه می دمید
دیگر از زمین رمیده است
این سپیده ها سپیده نیست
رنگ چهره زمین پریده است
آن شقایق شفق که میشکفت
عصر ها میان موج نور
دامن از زمین کشیده است
سرخی و کبودی افق
قلب مردم به خاک و خون تپیده است
دود و آتش به آسمان رسیده است
ابرهای روشنی که چون حریر
بستر عروس ماه بود
پنبه های داغ های کهنه است
ای ستاره ای ستاره غریب
از بشر مگوی و از زمین مپرس
زیر نعره گلوله های آتشین
از صفای گونه های آتشین مپرس
زیر سیلی شکنجه های دردنک
از زوال چهره های نازنین مپرس
پیش چشم کودکان بی پناه
از نگاه مادران شرمگین مپرس
در جهنمی که از جهان جداست
در جهنمی که پیش دیده خداست
از لهیب کوره ها و کوه نعش ها
از غریو زنده ها میان شعله ها
بیش از این مپرس
بیش از این مپرس
ای ستاره ای ستاره غریب
ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم
پس چرا به داد ما نمیرسد
ما صدای گریه مان به آسمان رسید
از خدا چرا صدا نمیرسد
بگذریم ازین ترانه های درد
بگذریم ازین فسانه های تلخ
بگذر از من ای ستاره شب گذشت
قصه سیاه مردم زمین
بسته راه خواب ناز تو
میگریزد از فغان سرد من
گوش از ترانه بی نیاز تو
ای که دست من به دامنت نمی رسد
اشک من به دامن تو میچکد
با نسیم دلکش سحر
چشم خسته تو بسته میشود
بی تو در حصار این شب سیاه
عقده های گریه شبانه ام
بر گلو شکسته میشود
شب به خیر
____ فریدون مشیری_____
*- آنکه,همراه,است و یاور،هر نفس اش بهایی بی انتهادارد.*اُرد بزرگ
بر مبنای آنچه که,درمورددوستی از*اُرد بزرگ* خوانید, «دوست»کسی ست که,درزندگی مامیتواند بهترین یاورزندگی ماباشدودر بیشترین موقعیتهای زندگی,درکنارمابوده,وهمراه وهمدل ماگردد ودوستی که,تااین حدازخودگذشتگی ومحبت به,ماداشته باشدوهمواره,درتمامی لحظات زندگی سایه بسایه باماگام برداردکسی,است که میتوان بااعتمادکامل برهرنفس اوبهائی دادوارج وارزش اورا نیزدانست که,البته,دردنیای کنونی کمترمیتوان دوست واقعی پیدانمود که تااین حددردوستی ها ازخودگذشتگی داشته باشدومقام,دوستی , معرفت ومرام دوستی راهم,بدرستی پاس بداردوبرمهرومحبت آدمی به گونه ای درست جوابگوباشد.
_____ نارفیق ______
دوش اشکی به نگه آمد وبر چهره چکید
کس در آن خلوت غم اشک منه خسته ندید
هر زمان با دل خود گفتم ومیگویم باز
مشو با هرکه ز ره آمده همصحبت راز
تا به کی در کف پای دگران دل بنهی
تا به کی ساده دل و بی خرد وخام وتهی
کی بخود آمده خود را بدهی ارج و بها
همچو یک بنده وارسته آن یکّه خدا
تا بکی هر که ز ره آمد , باشد غم تو
او که گوید شده همراه تو وهمدم تو
زهر اندوه به جان دادی و همراه شدی
ز شکستن به رهش دیر تو آگاه شدی
بی خرد اینهمه سرخوردن از این دهر بس است
نارفیقی که ترا میدهد این زهر بس است
جز خدا یار دگر هم نشود هم سخنم
آن خدا یاور فرزانه ءشیدا که : منم
● شنبه 2 دی1385 سروده ی : فرزانه شیدا ●
ومعمولا امروزه درجائی که بنفع ایشان نباشدبراحتی کنار کشیده وتمامی آنچه را,که پایه ریزی شده بودبرهم میریزنددنیای امروز,برای,آدمی نه تنها سرشارازمشکلالت فراوان وفشارهای مداوم بوده است که,انسان برانسان نیزمشکلی شده,است ودرهرگوشه ای بنوعی,ازمردم خصوصیاتی راشاهدهستیم که پیوندهای دوستی رابرهم,ریخته وثبات دوستی هاراکم میکندودرعین حال آدمی رابرآن میداردکه بانداشتن دوست قانع باشدودنیای خودراباکسی تقسیم نکندبخصوص که شکل دوستی هاهم چون گذشته نیست کمترکسی براستی بعنوان همدلی ویاری وصمیمیت به,انسان نزدیک میگردد بی آنکه,درنهادخوددرفکری به,سودخودنباشدوکمترانسانی باپاکی دل,وقلبی صاف میتوان یافت که قدردوستی ومحبت آدمی رابداندودرقبال معرفت وعلاقه ومحبتی که باونشان میدهیددرجائی وگوشه ای وزمانی زهرنامردمی ونارفیقی,رابه,انسان نچشاند
● کلامی در کلامی چند.... ●
...کلامی در کلامی چند....
بصد هاواژه ی پر رنگ
نوشتم ازدلم شبها
برای دل گهی تنها
که سرشارم
که لبریزم
دلم گه سبز و گه آبی
به گاهی
رنگِ مظلومِ غروبی بود
و یایک رنگ مهتابی
ندیدامادلم
در روشنائی ها
به تابش های خورشیدی
نگاهی را ،
که قلبی را ببیند باز
سرود زندگی این شد
که من در من
و تو در خود
و ما دور از هم وُ
دلخسته از هر چیز
گهی از روبروی هم
گهی حتی کنار هم
فقط یک رهگذر باشیم
میان کوچه ای
یا در خیابانی
که تنها طی شود
از روی اجباری
....
به رسم آن صداقتها
رسیده وقت آن
تا رک بگوید
قلب ما با هم
که "بودن "
«جرم انسان» نیست
چگونه بودنی هم نیز
و میدانم و میدانی
که گر راهی دگر
دراین رهت می بود
تو شاید یک قدم حتی
در این کوچه نمی رفتی
گذارت هم نمی افتاد
بر اینجائی
که شایدبوده ای امروز
به دلتنگی
ومنهم چون توراهی را
فقط...فقط رفتم
درون آشفته
با احساس گنگی
مانده بی پاسخ
... نمیدانم
...ولی نه...
خوب میدانم
که من یاتو
به سودائی دگر
در زندگی بودیم
و اینجائی که اکنون
جای پای ما در آن مانده
گذار از
کوچه های تلخ دلتنگی ست
و حتی گفتن از
دلگفته ها هم
رسم خود دارد...
و آسان نیست
تو میدانی چه میگویم
که عادت کرده دلهامان
به اینگونه سخن گفتن
تو اما خوب میدانی
چه میگویم
دلم تنگ است...
و میبنم که دلتنگی!...
میدانم که
غمگین مانده بر جا
هر چه احساس است
و من سرشارولبریزم
و حتی تو
چو من لبریز و سرشاری
چه باید کرد
دگر رنگ دل ما را
نمی بیند کسی
در اوج دلتنگی
چه باید کرد
که آخر دل نمیرد
در تب ابهام
که خود هم هاج و واجِ
رنگ دل هستیم
و خود هم مانده در حیرت
و مبهوتیم
که آخر در درون ما
چه احساسیت
و آخر از چه رو
اینگونه دلتنگیم
گناه از کیست
که دل هرگز نمی خواهد
چنین خودرا ببیند
غرقه در ابهام....
...و میدانم که قلب ما
فقط قلبی پراحساس است
ودل غمگین شود آندم
که احساسش
ازآنِ سینه ی خود
نیست
و یا آ نکه
ترازویش
برابر نیست
و درمانده میان
باوروتردید های
تازه ی
امروز و دیروزی
و این سر درگمی ها
چیست
گل دلها چرا
اینگونه گریان است
دلیلش چیست ؟
... ترازویش برابر نیست !
● 9 اردیبهشت 1385 / فرزانه شیدا●
دراین روزگارشایدعلت فشارهای زندگیست وفشارهای مالی یادورنگی هادرونی که,انسانی,انسانی را بدوستی برمیپریندامادرنهان,هزاران نقشه وبرنامه,وسودرادردوستی ودوستی های خودبرای خودبرنامه ریزی کرده است این است,که نمیتوان خاطرجمع بودکه,آنکسی که برای دوستی باانسان پاپیش میگذاردوبه آدمی نزدیک میشودآیادرپشت چهره ی دوست خیالاتی داردیاخیر!آیاازروی احساس دوستی ومحبت به انسان نزدیک شده است یادرپشت این چهره حسادتی یاشکلی,ازدشمنی یانفع ووسدی وجودداردکه,دوست شدن و نزدیک شدن راخطرناک میکندوگاه لطف ومحبتی بیش,ازحدنیز میبینید که درنهایت ضربه ای مهلک بر شماواردمیکندازکسی که حتی قسم میخورد,دردوستی باشمادل خویش راگذاشته است وانقدردوستتان داردکه دل,دیدن خاری رابه,انگشت شمانداردومتاسفانه شکل دوستی هاکمترصادقانه وبدون بهانه است وهمگان برای نفع شخصی خودکسی,رابدوستی برمیگزینندومرورزمانی کوتاه نیزباگذرچندباری,دیدن ثابت میکندکه,این شخص ازدوستی,خودباشماچه میخواهدویاهربار تقاضائی داردیااینکه شمامیتوانیدبسیاری,ازکارهائی راکه,اونمیتواند برایش انجام دهیدیااینکه نیازبه چیزی داردکه شمادراختیارداریدواو نداردیادربعضی مواقع بدین شکل است که,پاتوقی پیداکرده,که,هربارخسته است آنگاه,وقت خودراباپذیرائی کامل درآن,سرکندووجودشمابیشتر نوغی گارسونبودن برای ایشان است تادوست بودن,و,شکست این نوع دوستی هابرای کسی که,درزندگی,دوستی ومحبت رابه همان شکل دوستی ومحبت میبیندآنقدراثرگزارغمکنانه,وشکننده میشودکه روح وروان وذهن واندیشه ودل,زخمی همیشگی,روزگارمیشودومن خودیکی,ازاین,افرادبوده ام که همواره دوستیهایم دلکشکستگی دائمی قلبم شد .
____ با من بگو _____
با من بگو
ای شب نشین بیدار دل
اکنون که در
کوچـه های خالی شب
،، نسیم سردزمستان،،
عابری تنهاست...
اینک که ستاره وماه
از میان ابرهای دلتنگی
که فروغشان را
به یغما برده است
گه بگاه
نگاه مهربان خویش
برزمین می دوزد
ازمیان مه وابر!!!
وآبهای جاری
جویبارهای تاریک
در زیر یخ
ترانه ی
رفتن ورسیدن را
به ترنم نشسته اسـت
تو در پشت پنـجره ی
اتاق تنهائیت
چه میکنی؟!
آیادیوا رهای ضخیمِ
خانه های غریب
ایستاده درکنارهـم
میتواندفاصله ی تو
با دلها باشـد؟!
پیوند عاطفه های زلال
...آیا....
دیوارها را
به تسلیم کشیده اند؟!
یا این دلهاست درحصار
در حصـاره ی خودفرو رفتن؟!
... بامن بگو...
که تنهادسـتهای رسـیده بر هم
قـدرت پیوستن دارنـد؟!
...آه...مگو جـدائی
دستهای تنها
در پشـت دیوارها
گلهای پیوند را
فسرده دیده است!!!
که دسـت دل
دیوارها را نیز
به تمسخر خواهد کشـید
اگر درکوچه های خیال
،،افکار عاشـقانه،،
در کوچه های شـهر
غـزلخوان شـبانه ها
گردند
و پیوند را
ترانه کنند!!
" فاصله "
سخنی بیش نیست
در قلب عاشقی
بایدعاشـق بود
که رازهمدلی ها را
در شبهای تنهائی
دانسته...روح را
همدم دلدار دید!
که حتی عاشقان جدا
ز یکدیگر نیز
در احساس خویش ...
همواره باهمند
هـمواره باهـم!!!
وروح را در عــشق
جـدائی از
عاشـق نیسـت
___ ف.شیدا زمستان۱۳۶۷ -اسُلو /نروژ ____
امروزه کمتربه دوستی واقعی ایمان دارم وکمتر کسی رابدوستی میپذیرم وحتی مدتهاست کسی را بنام دوست صمیمی خود نمیتوانم بخودوزندگیم راه دهم چراکه همواره ضربات پیاپی دوستیهاگریبان گیر من واحساس وزندگیم شدتابحدی که باور شکل بعضی ازاینهمه محبتها که براستی دردل جاگرفته بود بادیدن اینهمه نامردمی هاهنوز که هنوزه برایم شگفتی برجای نهاده است که چگونه آدمی میتواند درمقام آدمی اینگونه,آدمی باشدوردنهادودرون ووجدان خودبراستی خودراچگونه میبیند که بی هیچ انسانیتی ,محبت ودوستی ومهرآدمی رابخودببازی میگیردوبدون کمترین وجدانی فقط به فقط قصد سود بردن وبهره برداری ازنام باارزش ومقدس دوستی راداردوچگونه چنین انسانی باخودزندگی میکند وقتی تااینحددررذالت روح سرمیکندودیگران راتنهاوسیله ای برای ردشدن خودازموانع زندگی خویش میپندارد وآیا براستی معنی محبت وعشق ودوستی درچنین انسان هائی معنائی هم داردشک دارم چنین باشد کخ کسی که تااینحدروح خودرابه سیاهی میکشدکه توان اینراداشته باشدکه کسی که,انقدر نامردمی براوآسان باشدکه حتی بازندگی,دیگران,درنام,دوستی بازی کندخودنام انسان براو لایق باشد ..گوئی دیگرکسی دردنیانیست که,بتوانیم اورابادل وجان یکی بدانیم وخودرادراو پیدا کنیم چه درمقام دوستی هاچه در دلبستگیها .
____ همواره تویی , فریدون مشیری » ____
شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
آوای تو می خواندم از لایتناهی
آوای تو می آردم از شوق به پرواز
شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
امواج نوای تو به من می رسد از دور
دریایی و من تشنه مهر تو چو ماهی
وین شعله که با هر نفسم می جهد از جان
خوش می دهد از گرمی این شوق گواهی
دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست
من سرخوشم از لذت این چشم به راهی
ای عشق تو را دارم و دارای جهانم
همواره تویی هرچه تو گویی و تو خواهی
___ سروده ی : فریدون مشیری » ______
متاسفانه بسیارنددرروزگارامروزانسانهائی که تنهازاده شده اند برای اینکه,روح وروان وزندگی دیگران,راباخصلتهای بدی چون حسادت ,دوروئی, بدگوئی,ایرادگیری ,خودبینیو...به راهی بکشند,که انسان تاعمردارد,نامِ دوست ودوستی,رابکناری بیاندازدوقلب پاک خودرادرسیاهی رنجی ببیند ودرزخمی که هرگزالتیایم نمی پذیردوانسان رابه خلوت خویش کشیده برآن میداردکه حتی ازخیر داشتن انسانهای خوب درپیرامون خودنیزپرهیز کندمبادا پشت چهره ای مهربان روباه وگرگی نهفته باشدکه بازحیله ای درسرداردوتکه پاره کردن قلب تووازپاافتادن روح وجسم وجان تو هدف دشمنانه ی اوست واین بسیاردردناک است که درامروزه ی روزگارانسان نتواند به,احدی,اعتمادکندکه,این خود ضعف بزرگی دریک,درزندگی وجامعه, به حساب میآید تابسیاری,ازکارها که میبایست به یاری وهمکاری انجام شودانسان بعلت اینکه نمیتوانداعتمادکندبه تنهائی آنراانجام داده وزمان بیشتری را ببرد تاانسان درکاری به نتیجه برسدچراکه,درهمه چیزیک دست صدائی نداردوهمگان باید یاری ویاوری کنندتاانسان بتواندبه,اهدافی مثبت ودرست برسد کاری انجام شود چیزی پیشرفت کند , مشکلی حل شودوجامعه ای نیزازسود کارهای انجام شده استفاده ی بهینه ببرند.
___ فرشته یا شیطان ,از :« پیمان آزاد »_______
هیأت تو به گونه ایست
که نمی دانم
فرشته ای یا شیطان ؟
به مواخذه در من می نگری
که چرا به گونه ی دیگری ؟
فریاد خوان
محک همه پلیدیهایی
از دوزخ می ایی
تو را با زیبایی چه کار !
به مرگت ناخرسندم
به روشنیت دلبسته ام
که روزی زندان خودباختگی را واگذاری
و عاشقانه
دل به انسان سپاری
____از :« پیمان آزاد »____
در گذشته دوستی هانیزثباتی بیشترداشت واگردقت کنیم آنان که,ازسالهای دوربا یکدیگردوست هستندهمچنان نیزاین دوست ها راحفظ کرده اند.امامتاسفانه درکناررشد سریع جامعه,ودنیاکه آدمی را درتنگناهای بسیاری قرارداده است ,گوئی همزمان باپیشرفت تکنولوژی روح ساده ی آدمی رو به قهقرامیرودومیل به تنهائی ودرخودبودن درآدمیان افزوده,میگرددوبدنیست بخوانیم,از سخنان دیگر بزرگان :
"انگلستان، اثر نیکوس کازانزاکیس:
* اگر,آنگاه که,همه,سرهابه,بادمیروندوهمه نگاههای تقصیرخیره تورامی نگرند،بتوانی سرخودنگه داری.
*-اگر,آنگاه,که همه باتردیدتورانظاره می کنند،بتوانی به,اعتمادخودعمل کنی ودرعین حال به تردیدهانیز بها دهی.
* -اگربتوانی,منتظر بمانی،اماازانتظارکشیدن کسل نگردی.
* -اگربتوانی,آنگاه,که درباره ات دروغ می گویند،خودتن به,دروغ گفتن نیالایی,وآنگاه,که,برتو تنفرمی ورزند،راه برتنفر ببندی,ودرعین حال مغرورنباشی که چقدرخوب وعاقلی
* -اگربتوانی رویا ببینی ولی رویاهاراارباب خودنسازی.
*- اگربتوانی بیندیشی،ولی«صرف اندیشیدن »رامقصودخودقرارندهی….
* -اگر نه,دشمنانت بتوانندتورابیازارندونه دوستانت.
* -اگرهمه مردم برایت مهم باشند ولی نه ازاندازه بیرون.
* -اگربتوانی هردقیقه بازگشت ناپذیررا،بادویدن مسافتی شصت ثانیه ای پر کنی.
"زمین ازآن توست باهرچه که درآن است"
وـ مهمترازهمه ـ فرزندم!به تو می توان گفت: "مرد! "
ــــــــ‌‌ « انگلستان، اثر نیکوس کازانزاکیس»‌ ــــ
در فرگردهای پیشین نیزگفتیم که فشارزندگی ومشکلات روزمره ساعات زمان زندگی ماراآنقدرازما گرفته است که زندگی درخانه وبیرون تنهاتبدیل شده است به کاروکاروکارخاطرم هست که درفیلم طنز« شیرفروش,به بازیگری «نورمن ویزدُم» که درسینماهای ایران پخش میشدمیگفت :درکارخانه ما فقط سه قانون داریم:اول کار بعد پرکاری دوم کاربعد پرکاری وسوم کاروبعد پرکاری درآنزمان به این طنز خندیدم واین قانون رابرای کارگران آن کارخانه ناعادلانه تصورکردم,امابامروزکه نگاه میکنم , میبینم هریک ازم درروزگارامروزدچار طنزدیروز شده ایم ومشغله و کاروپرکاری انقدر گریبان هریک ازمارادرزندگی گرفته است کهدیگر طنز واقعی زندگیماست وبراستی درآن زندگی میکنیم وفیلمی نیست مه شکل زندگی هریک ازمااست ,وقتی به زمان درخانه بودن خودنگاه, کنیم میبینیم اگرازدرمحل کاربیرون آمده ایم تارسیدن به خانه هزارکار رامی بایست انجام میدادیم ووقتی به خانه رسیدیم هزار گونه کاردیگر انتظارمان رامیکشد ولی لااقل هم تعطیلاتی که,درخارج ازکشور وجودداردوچنانچه ازآن د طی سال,استفاده نکنیم به,تعطیلات اجباری مبدل میشودوخودایشان کارمند وگارگر راموظفند به تعطیلات بفرستندلااقل,اینوسط بااستراحتی درخانه ومسافرتی, ودورشدن ازمحیط کاروحتی درزمانِ نیاز,داشتن اجازه برای گرفتن مرخصی هائی که بی چون وچرامیپذیرندحتی اگربگوئی به زمان استراحت نیازدارم نیز آنرا میپذیرند چون میدانند بی شک نیازمند آن است که چنین تقاضائی را نیز میکند وراستگوئی وصداقت فی مالبین مشکلات پرسیدن ها را کم میکند مگر بدوستی بپرسند آیا مشکلی پیش آمده یاخیز همه وهمه باز بسیاری از نیازهای انسان را جوابگو میشود که لااقل ایسنهمه مشغله کار وپرکاری درجائی التیام بگیرد وانسان نفسی بکشد چیزی که درایران حتی شخص بخود اجازه انرا نمیدهد یعنی استراحت کردن وکمی فراغت داشتن از مشغله ی زندگی وکار وفشارهائی که خواهی نخواهی درزندگی همگان هست وانقدر ادامه میدهد تاازپاافتاده وسرانجام به نتیجه ای نامساعد برسد که دکنردرکل یابرای اواستراحت مطلق صادرکند یا ازکارافتادگی که من خود باوجود داشتن تمام این امکانات براثر فشار بیش ازحدی که بخودطبق عادت پرکاربودن خود, وارد کردم بارها استراحت مطلق گرفته وسرانجام نیزبه بازنشستگی زودرسی کشیده شدکه فکرآنهم به این زودی درخاطرم نمیگنجیدوامروز که فکر میکنم میبینم بسیاراولتیماتوم,ازدکترخودگرفتم که کمی آرام بگیر کمتربخودفشاربیاور وبیادمیاوردم که,ومیتوانستم بسیارمواقع خودم این زمان,استراحت راازدکترخودتقاضاکنم ومرخصی خودراازطرق دکتر به محل کارارسال دارم,امانکرده,وبه,ادامه وادامه,وکاروپرکاری آنقدرادامه دادم,تاامروز ببینم که قادربه,انجام یک سری کارهادیگر نیستم,که,کارهائی بسیارعادی ومعمولیست ومن زودترازهمگان خسته میشوم ولی,وقتی چنین,امکاناتی راحتی خودبرای خودمیتوانیم فراهم کنیم,چراازخوددریغ میکنیم که سرانجانم آن این باشد که باخودبه,افسوس بنشینیم پس تلاش کن به آنچه میخواهی برسی اما درحد توان خود تلاش کن نهبیش ازآنکه قدرت جسمانی توازتو گرفته شود.کاروزحمت ورسیدن به,آمال,درست! اماسلامتی نقطه ی اولیه شروع هرکاریست تارسیدن به آمال رانیزساده ترکندومابیش ازهرچیزاول بایددرآرامش جسم وتن وخاطرودرجانی سالم باشیم,تابقدرت,یک فکربازواندیشه ای توانا,توانائیهای خودرابکاربگیریم,واززندگی بهره,درست ببریم,وهمه وهمه,اینگونه تفکرهابه,انسان توان,آنرا میدهدکه خستگی ها وفشارهای ناشی,ازکاررالااقل کمی,ازتن بیرون کنیم وبایدگفت اول,ازهرکس پس ازخدابایدخودباخوددوست باشیم,وبرخود,مهرودوستی,داشته باشیم,وپس ازآن بی شک قادریم دوستان دیگران هم باشیم,ودرکنارهم زندگی خوبی راداشته باشیم
تنها تو می مانی ، از: «قیصر امین پور »
دل داده ام بر باد ، بر هر چه باداباد
مجنون تر از لیلی ، شیرین تر از فرهاد
ای عشق از آتش اصل و نسب داری
از تیره ی دودی ، از دودمان باد
آب از تو توفان شد ، خاک از تو خاکستر
از بوی تو آتش ، در جان باد افتاد
هر قصر بی شیرین ، چون بیستون ویران
هر کوه بی فرهاد ، کاهی به دست باد
هفتاد پشت ما از نسل غم بودند
ارث پدر ما را ، اندوه مادرزاد
از خاک ما در باد ، بوی تو می آید
تنها تو می مانی ، ما می رویم از یاد
____ شاعر : « قیصر امین پور » ______

   Senior Assisted Living
Put your loved ones in good hands with quality senior assisted living. Click now!
Click Here For More Information
 

sofi gari

بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *صوفی گری*
کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "استاد فرزانه شیدا"
کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه    شیدا"

● بعُد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ●
● فرگرد صوفی گری ●
____ بیداردر خواب, سروده ی « فرهاد آرین»_____
دشنه که پوستین پاره کرد
و به رگ رسید
بیدار شدآن خفته در خوداسیر
این چه بیداریست
واز چه روی
بر فریاد خودای فرو رفته
در چاه میزنی فریاد..؟
یاران زرد روی سپید پوش دیروز
یا این سیه روی مردمکان دیروز و
سپید پوش امروز.....!
کنون تو بگوی این چه برابریست؟
نیست آیا اشتباهی محض و نا ممکن....؟
سبزم ای دوست این گونه می گفتی...!
پس دست تو کو
ای عدالت گوی دیروز
و.....غارتگر امروز
● « فرهاد آرین» ●
زمانی که بدنبال,افکارواندیشه ی صوفیانه میرویم بایدبخاطرداشته باشیم,که,دردنیای فعلی ورد روزگارامروزما,نیازما,بیش,ازهرچیزبرآگاهی هاواندیشه های روشنی ست که,درآن قادرباشیم باامروز زندگی کنیم ودرکنارآنکه,درعالم تنهائی خودشایدصوفیانه,ودرویش منش بادنیابرخوردمیکنیم,از یبیعت,وتمامی,آنچه,درزمین هست لذتی عارفانه وصوفیانه میبریم,امانگاه,واقع گرانه,وواقع بین مانیزمیبایست حقیقت زندگی امروزراهمانگونه شاهدباشدکه,هست,چراکه,دردنیای واقعی,امروزکه عصر تکنولژی وعصرفضاست,ودرروزگاری روبه رشد,مانیازمنداین هستیم,که,همپای جامعه ی نوین بادنیا خودراهماهنگ سازیم,درگیر شدن بادنیای ماورالطبیعه ودنیای صوفی گری,اگربه بیش ازحدمعمول کشیده شودآدمی رااززندگی واقعی خویش بدورمیاندازد,چراکه,اگردرباورهای خود«امروز»رافراموش کنم,وامروزی راکه نیازمند,بیداری مغزوروح وجسم ماست ونیازمندروح,واندیشه ای,آگاه,است با دنیای صوفی گرانه نمیتوان جوابگو بودوایمان,واعتقادنیزدرجایگاهِ,خوددرخصلت درویشانه ای که آدمی,رابه معنای,زیبای معرف درونی وانسانی,وخدائی بکشانداگرچه,حرمت بسیاری,راخویش راداراست که,در زندگی نیزازآن بهره مند شویم.اماروزگارامروزخواهان,توانمندی مادرزندگی,امروزیست بگونه ای که قادرباشیم به قدرت تلاش وکوشش ,به سرانجامی خوش رسیده سرنوشت خویش دردست بگیریم,وبرزندگی خودنشاطی,درست داشته باشیم ,لذانیازمنددانش امروزهم,هستیم وخردی که,بازمان هماهنگ وهمگام شوداندیشه سازآینده ماباشد وآینده ساز آیندگان ونسل بعدی مانیزباشدوبه یمُّن ویاری قدرت فکرواندیشه وخردی که, لازمه ی امروزاست بهترقادرخواهیم بودجوابگوی خودودنیای خویش باشیم
●آیا تو را پاسخی هست ؟از:شفیعی کدکنی »●
ابر است و باران و باران
پایان خواب زمستانی باغ
آغاز بیداری جویباران
سالی چه دشوار سالی
بر تو گذشت و توخاموش
از هیچ آواز و از هیچ شوری
بر خود نلرزیدی و شور و شعری
در چنگ فریاد تو پنجه نفکند
آن لحظه هایی که چون موج
می بردت از خویش بی خویش
در کوچه های نگارین تاریخ
وقتی که بر چوبه ی دار
مردی
به لبخند خود
صبح را فتح می کرد
و شحنه ی پیر با تازیانه
می راند خیل تماشاگران را
شعری که آهسته از گوشه ی راه
لبخند می زد به رویت
اما تو آن لحظه ها را
به خمیازه خویشتن می سپردی
وان خشم و فریاد
گردابی از عقده ها در گلویت
آن لحظه ی نغز
کز ساحلش دور گشتی
آن لحظه یک لحظه ی آشنا بود
آه بیگانگی با خود است این
یا
بیگانگی با خدا بود ؟
وقتی گل سرخ پر پر شد از باد
دیدی و خامش نشستی
وقتی که صد کوکب
از دور دستان این شب
در خیمه ی آسمان ریخت
تو روزن خانع را بر
تماشای آن لحظه بستی
آن مایه باران
و آن مایه گل ها
دیدار های تو را
از غباران شب ها و شک ها
شستند
با این همه هیچ هرگز نگفتی
دیدار های تو با اینه روزها
آها
در لحظه هایی که دیدار
در کوچه ی پار و پیرار
از دور می شد پدیدار
دیگر تو آن شعله ی سبز
وان شور پارینه را کشته بودی
قلبت نمی زد که آنک
آن خنده ی آشکارا
وان گریه های نهانک
آن لحظه ها
مثل انبوه مرغابیان
و صفیر گلوله
از تو گریزان گذشتند
تا هیچ رفتند
و درهیچ خفتند
شاید غباری
در ایینه ی یادهایت
نهفتند
بشکن طلسم سکون را
به آواز گه گاه
تا باز آن
نغمه ی عاشقانه
این پهنه را
پر کند جاودانه
خاموشی ومرگ
ایینه ی یک سرودند
نشنیدی این راز
را از لب مرغ مرده
که در قفس جان سپرده
بودن
یعنی همیشه سرودن
بودن : سرودن ‚ سرودن
زنگ سکون را زدودن
تو نغمه ی خویش را
در بیابان رها کن
گوش از کران تر کرانها
آن نغمه را می رباید
باران که بارید
هر جویباری
چندان که گنجای دارد
پر می کند
ذوق پیمانه اش را
و با سرود خوش
آب ها می سراید
وقتی که آن زورق بذگ
برگ گل سرخ
در آب غرقه می شد
صد واژه منقلب بر لبانت
جوشید و شعری نگفتی
مبهوت و حیران نشستی
یا گر سرودی سرودی
از هیبت محتسب واژگان را
در دل به هفت آ ب شستی
صد کاروان شوق
صد دجله نفرت
در سینه ات بود ام نهفتی
ای شاعر روستایی
که رگبار آوازهایت
در خشم ابری شبانه
می شست از چهره ی شب
خواب در و دار و دیوار
نام گل سرخ را باز
تکرار کن باز تکرار
● « شفیعی کدکنی »●
خداونددرعقلی که به,انسان بخشیده,است این قدرت,رانیزداده,است که به,همراه,رشدزمان مانیز به سرعت خودرابه پیش برده,تاخودرابه مکانی برساندکه برزمینی که متعلق بهاوست خدائی کندواشرف مخلوقات باشدقدرت زمینی خودرادردست گرفته وطبیعت وزمین وزمان رابه قدرت دانش وخردوآگاهی خودروبسوی پیشرفت برده وآنرابه بهترین شکل برای خود وهنوعان خود بسازدوحتی حامی دیگرموجودات نیزباشدوطبیعت رانیزراارج نهاده براین برکات خداوندی بدرستی نظاره کرده,وبه پاسداری آن بپردازد,پس میبینیم وظیفه ی انسانی مادرخودفرورفتن نیست که بادنیابودن وبرآورده کردن نیازهای خودوجامعه ای ست که نیازمندعلم وپیشرفت وترقی ست تاآسوده تر,آگاه تروخوشبخت ترزندگی کنیم.پس نیازی نیست ازخود بپرسیم که,آیاخداونداندیشه های صوفیانه ی مارابهتر پذیراست یااندیشه ای راکه توانِ,پیش بردن مثبت دردنیاوجامعه رابما,بدهدتاخودسازی خودراتکمیل کرده دنیای خداوندی رازندگی بخشیم,ودردست بگیریم که,اول وآخربرای ماوازآن ماست ومسلم است که,اگر خداوندلازم نمیدانست که فکربشری قادربه,اینهمه,رشدباشد خودمغزآدمی,رابگونه ای میساخت محدودیتهای برای او قائل میشد که بردیگرموجودات وحیوانان زمین بخشیده است که تنهاباشکاری درروززنده باشندوبانیروی ذاتی قادربه تشخیص خطردرپیرامون خودبوده,وازخوددفاع کرده یابگریزندوتابع قانون جنگل باشندامابرای,آدمی قانون وقوانینی وضع نموده,است چراکه میداندآدمی درک میکند,میفهمد,رشدمیکندوخودرامیتواندبه قله های بلندی برساندتا,درپیشاروی دیگرموجودات تاج اشرفیت برسرنهاده ومغرورعقلی باشدکه,هدیه وبرکت وبخشش خداوندگاراست که باوقدرت تفکروکشف وساختن داده است ,تاعاشقانه,دنیائی راکه باوبااینهمه برکت ارزانی داشته است دوست داشته برحمایت ونگاهداری آن,بکوشدوبدین شکل قدردان,این لطف خداوند ی باشیدوسازنده ی دنیائی که نیازآدمی ست تاخودچون نهالی جوانه زده,ورشدونمو کندودنیارانیزبه,رشدونمو بیشتری یاری دهد.
● نهال ●
ای نهال تازه روئیده
بهاران را تو آوردی ؟!
و یا آنکه بهاران
رویش باغ بهاری بود
من اما سبزی این زندگی را
در بهاران پاس میدارم
من از هر گل
که میروید ز هر سبزه
ز هر برگ درختی
از بهاران قصه میگویم
و میدانم که هر دل
در درون رنگ محبت را
بخود دارد
پرازرنگ بهاری پر
ز گلشن هاست
تو اما
ای نهال تازه روئیده
ز قلب خاکی دنیا
نگاهی کن به قلبی که
بهاران را
درون خود پذیرا شد
که اوهم در درون خود
بسان یک نهال تازه
وزیباست
که او در سینه
همچون یک بهار
تازه میماند
که رازهر شکفتن را
چو شوقی تازه میداند
که گوئی هدیه ای
از سرزمین سبز
خوبی هاست
بهاران آشنا
با قلب انسانی ست
که روحی همچو گل دارد
و هر باران چشم او
چو باران بهاران پر
طراوت پر ز بوی عشق
وعطر گلشن و گلها ست
تو ای روئیده
از خاک زمین دریاب
که این قصل بهاری
فصل سبزعشق و عاشقهاست
که این فصل بهاری
رویش عشقی
به قلب عاشق دنیاست
به قلب عاشق شیدا
بهاران جاودان بر جاست
بهارعاشقي زيباست
● فرزانه شیدا●
لذاخدائی که خودبهترین تدبیراندیش زندگی مابوده,است حکم خودرادرتمامی سوره ها وآیات نیزبما رسانده است که می بایست فکرودل وروح خویش رابادانشی که لازمه ی زندگیست وباخردودانشی که برای مادرنظام پیشرفت زندگی لازم است به خودسازی خویش پرداخته تا "بارسیدن به شناخت خودبه او"برسیم کمااینکه,اندیشمندان دنیانیزبه,همینگونه تفکرکرده اندکه,درخردواندیشه نام آوران دنیای ماشده اندواگر گوشه عزلت گرفته وبخودخویش ودنیای ماورالطبیعه,دلخوش میساختندکسی نبوداینهمه,دانش زمین وفضاراکه امروزه,دراختیارمابگذاردواینکه بگوئیم خداوندهرکسی رابرای چیزی آفریدوصوفی نیزبایدصوفی بماندتنهازمانی کاربردداردکه صوفی دنیای مادرعلم ودانش خویش آنقدرپیش رفته باشدکه,درمقام استادی خودقادرباشدنسل,امروزراباامروز تعلیم دهدوازجوانی که, دردنیای اینترنت وعصر فضازندگی میکندتوقع نداشته باشدکشف واختراع خودرادرعالم ماوالطبیعه جستجو کندوخط ومشی خودازدنیای آنسوی زمین وزمان بگیردآنهم,وقتی که روی همین زمین میبایست زندگی بگذراندودرواقعیت زندگی,دنیای صوفیگرانه نان وآب اورانمیدهدودانش اودردانشگاه زندگی ودردانشگاه"علم"است که رشدمیکنددرفلسفه,ومنطق زندگی نیزوقتی,آدمی سرشارازسوال,وپرسش بجامانده,است پرسیدن ازدنیای ماوارالطبیعه انقدرهادردی رادوانمیکندکه,درروزگارامروزی بتواندجوابگوی مادرجای مادرسازمان,واداره ای باشدویادرمحلی دولتی,وحتی دراجتماع وهرگز نمیتواندبادانش ماورالطبیعه ودنیای صوفیگرانه سوالهائی راکه,ازایشان,ازعلمِ امروز وفناوریهاوموارداستفاده,از آن, پرسیده میشودرانیزباعلم امروزی وبه, زبان امروزی پاسخگوباشدودردنیاروزانه درجای علوم عارفانه,دانش وعلم ومدرک اوست که پاسخ سوال میدهدوباعث میگرددکه,اودرآن,اداره شاغل گرددوهمچنین دردیگرمراکزدنیاکه نیازباین است که,انسانی آزموده رابکارگیرندکه,ازدانش علمی وتحصیلی وتخصص اواستفاده ای مثبت گرفته کاردنیارانیزدرچرخه ی زندگی راه,انداخته وزندگی بدرستی وبه روال عادی درچرخش باشدلذا ذنیای عارفانه درخلوت خود داشتن وروح خویش را جلائی دادن جای خود دارد ودرجهان بیرون ازاین خلوت زندگی کردن ودانش زندگی آن را نیزداشتن جایگاه خودرابا دانش وآگاهی خود طلب میکند.
● میخواستم ...میخواهم....●
میخواستم سر بر سینه آبی
آسمان بگذارم
وزار بگریم
دور بود
میخواستم
بر موجهای پرتلاطم
دریای آبی بنویسم
آرام نمیگرفت
میخواستم
بر نوک پرنده آبی رویام
نغمه ها بگذارم
پرواز کردورفت
سینه ترا یافته ام
آبی تر از آسمان
دریا رویا
بگذار سر برسینه تو
بگریم وبنویسم
نغمه رویائی عشقم را
سرشار از زلالی چشمه روحی
که تنها عاشق توست
با من بگو تا کجا میتوان
بر سینه تو تکیه کرد
که عاشقانه میخواهمت
● ۱۵ بهمن ۱۳۸۵ - از فرزانه شیدا ●
ماامروزنیازمند بیشترین علم وبیشترین صنعت وبیشترین تکنولژی هستیم تابتوانیم همپای دیگران درجهان گام برداریم,واین نیازمنداین است که,کلاسها ی دانشگاههای ماپرباشدازدانشجویان آزموده وکنجکاو وعلاقمندی که به پیشرفت خودوجامه ی خویش اهمیت میدهندونیازمنداین هستندکه مانند تمامی دنیاازهمه چیزدرزندگی امروزی بهره ای به,مساوات برندکه خدا نیزبین افرادروی زمین فرقی قائل نیست واین ماهستیم,که فرق خودرادیگری مشخص میکنیم بااینکه تاچه میزانی بر رشد فکری خود برعلم ودانش وپژوهش خویش افزوده,وقادرباشیم,دردنیاخودرابعنوان,انسان تعلیم یافته وآموزش دیده به دنیامعرفی کنیم که,این نه خودنمائی ست نه خودپرستی که,این خودسازیست وحق هرانسان که خویشتن رابسازدودرخدمت خودوجامعه ی خویش باشد.خواسته های انسانی ماوآرزوهاوآمال ماست که زندگی انسانهارارو به کمال وپیشرفت برده است وهمواره پیگیری این آرزوهاست که انسان رادر زندگی شادولبریزازانگیزه میکندتاتوان آنراداشته باشدکه به,افکارخودشکل داده,درنهایت کاشفی, مخترعی,اندیشمندی نویسنده ای,شاعری و... دردنیابوجودبیایدکه دربسیاری ازبخشهای زندگی افکار واندیشه وساختارفکر وشکل اندیشه ی ایشان الگویِ, هزاران جوانی دیگردرخودسازی میگردد
_____نگاه از ..____
دل را روشنی بخش
و از ورای آن بنگر
زیبا خواهد بود
دیدنی
با امیدِدیدارِزیبائی
بوسه های طبیعت
بر تن نرم زندگی
تن نرم آب
در آغوش زمین
ریشه های درخت
بوته های سبز
گلهای رنگین
در هم آغوشی خاک
نوازش نسیم بر برگ و گل
بر چهره منو تو
نگاه سبز زمین بر ما
نگاه آبی آسمان
بر منو تو
بوسه های باران و برف
بر چهره ها بر زمین
عشق مگر چیست
آغوشی گشوده
از محبت در طپش قلبی
طپش قلبی
...در مهربانی ستودن
خواستن و
عاشقانه زیستن
بخشیدن محبت خویش
بی چشمداشتی
ما ستوده ی
زمین و آسمانیم
به حکم خدای عشق!
زندگی
بسیارعاشق ماست
مااما, به ویرانیش
کمر بستیم
ما هستی را, بی نگاه
گذشتیم و رفتیم
اما, دیگر بس
ناله های غم
دیگر بس شکایتها
ما خود,ویرانی
همه چیز بوده ایم
در زندگی ،
عشق
و باهم بودنها
ندیده ام
"هیچستان سهراب" را
میدانم
امابه هیچستان
رسیده ایم
در اوج داشتن های
همه چیز
ما خود
ترانه زندگی
بی صدا کرده ایم
ما خود
عشق رارانده ایم
به کوچه های غریب
ما خود
نامهربانی را
به خانه دل بردیم
تنهائی گزیدیم
...
درخلوتها
گاه سربر
آغوشِ ناامیدی
در کتمانِ عشق
ما به طواف
« نمی توانم ها»
«نمی شودها»
« ممکن نیست»
عادت کرده ایم
ما بی اعتباری احساس
و ناثباتی اندیشه را
آشفتگی روح خویش را
زندگی خواندیم...
اما ...
دل را روشنی بخش
واز ورای آن
زندگی را بنگر
زیبا خواهد بود
نگاهی ساده
در باور آنچه هست
در حقیقت زندگی و عشق
در دیدنِ تمامی
رنگهای زندگی
زیبا خواهد بود.
● ۱۳۸۵/۲/۱۸سه شنبه از: فرزانه شیدا●
خداوندنیز باکلام آسمانی خودجزاین,ازبشر نخواسته است حتی درمقامِ"آرزو" نیزخداونداینراعنوان کرده است که:«بیشترین چیزرازمن بخواهید»,پس مامیتوانیم بیشترین چیزهاراباخواست اونیز داشته باشیم چراکه خوداوامر برخواستن میکندوخوداوقدرت توانستن رانیز با تولدمااز آغاز,برمابخشیده است تاقادرباشیم باخواستن وقدرت توانستنِ خویش به مرحله توانستن وانجام دادن و برآورده کردن آرزوهاو آمال وخوشبختی خوددست یابیم ودرزندکی خودسربلندباشیم وخوددربی نیازاز بندگان دیگراحساس کنیم وهمواره نیازمند لطف ومرحمت اوباشیم وخواهان اینکه,باتنی سالم وفکری بازوخردمندانه یاریمان بخشدتاقادرباشیم,راه زندگی رابه نیکی ودرستی طی کرده,درزندگی انسانی موثروباارزش,وسربلند باشیم
*- آدمیان ترسووناکارآمد خودرادردنیایی صوفیانه قهرمان می بینند.*اُرد بزرگ
*ـ سرزمینی که جوانانش دارای افکاری صوفیانه هستند،بزودی بردگی رانیز تجربه می کنند.*اُردبزرگ
●پایان فرگرد صوفی گری●نویسنده:فرزانه شیدا

   Home Improvement Projects
Do it right the first time. Click to find contractors to work on your home improvement project.
Click Here For More Information
 

Tavanaee 2

مسلم است کههیچکاه فردنادان وبی خردی قادرنیست برمشکلات خویش فائق آمده,ودانائی لازم رابکار گیردتابه حل مشکل خویش پرداخته وموفق شود,وتوانائی های اونیز به همان نسبت محدودتراست و به همان تجربه های ساده وپیش و پاافتاده ای متکی خواهد بودکه,ازدرطول زندگی خوداززندگی داشته است.بااین روزگار فعلی,اماچگونه میشود درسادگی ونادانی وبی خردی زندگی کردوهمواره,امیدوار بودکه همه چیز بروقف مرادآدمی باشدچراکه,این تنها تخیل شیرینی ست که خودرابه,آن دلخوش کرده وبه,امید فردا,امروزخودرادوباره ودوباره,چون دیگرروزهاازدست میدهم.
_●_ در معبر زمین و زمان از :« محمد معلم » _●_
و آفتاب خزان در سبوی باده فروش
مرا ندا در داد
بیا باز گردد
اما من
نشسته بودم
در انتظار سبز بهار
نشسته بودم
در کوچه باغ خاطر خویش
نشسته بودم
در معبر زمین و زمان
نشسته بودم
در زیر شاخساری خشک
که روزگاری برگش
ستاره ها بودند
نشسته بودم
واینک نشسته ام
هر چند
که آفتاب خزان
در سبوی باده فروش
مرا به نام صدا می زند
" بیا برگرد"
مهر 1344
_●_از :« محمد معلم » _●_
ماگاه,شایدفرصت بازگشتن ودوباره "آزمودن"راداشته باشیم,امادربسیاری مواقع بهتراست پیش ازعمل دانش آن کاروتوانائی آنرادرسنجیده ویاحتی,ازاین مطمئن شویم که,آیاچنین توانائیهائی راکه نیازمندآنیم,درحدلازم درخودمیبینیم یاخیروحتی اگراحساس کمبودوضعف,وناتوانیهائی را,درآن میکنیم دانش آنرادرخودبوجودآوریم وآنرایادبگیریم تابهتربتوانیم,ازاین توانائیها به شکل مناسب وبجاومثبت استفاده کنیم وبجای,اینکه,درخاطرویادومغزخودتنهابه باوراین بنشینیم وبخود بگوئیم که هیچکاری سخت نیست اینرانیز بخودثابت کرده ودرخود بیازمائیم که آیاواقعا این توانائیها راداریم,آیابرای ماواقعا سخت نیست؟ تااگر کمبودوضعف رادرخودحس کردیم به,درست کردن ضعفهای خوددرآن بپردازیم واین توانائی درموردهرچه که,هست,نیزبه تحقیقی بیشترو,درست دست زده ونگذاریم ناآگاهی مابعلت تغییرات زندگی ورشداجتماعی,ازلحاظ دانش وعلوم,از توانائی های ما بکاهدوباعث ناتوانی فردای مادراشتباهاتی شودکه ناسنجیده به آن,اقدام کردیم,ومشکل جدیدی رابرمشکل زندگی خودافزودیم,چراکه,آدمی بحدروزانه خویش مشغله ی زندگی راداردواینکه بابیخردی وناآگاهی هائی برخود,دردومشکلی بیافرزایدوقادرنباشدکه باقدرت فکری خویش چاره ای اندیشیده و مشکل وارد شده,راحل کند,جزافسردگی واندوهی که بی ثمربرزندگی خویش داده است سودی نخواهد داشت.امااگرجوانیست ناآزموده که,درگیرزندگی شده,است وناتوانیهای بسیاری,رابناگهان درخود احساس کرده وخودراناچارازعقب نشینی درزندگی میبینددیگرتنها,اومقصرنیست چراکه,اگر کسی دربیخبری وبی خردی باقی مانده,وازبسیاری ازآموزشهای لازمه ی زندگی بی بهره باشدآنگاه هم خانواده او مقصرندهم جامعه چراکه توانائیهای هریک نفردرزندگی به نسبت آموزشهائی,است که درطول زندگی میبیند واگرکسی درنادانی یا بی خردی باقی بماند وتعداد توانائیهای انسانی اودر زندگی بعلت ودلایلی رشدنیافته باشدمیتوان ایراداصلی رادرمحیطی یافت که,درآن رشد کرده است. میدانیم که در جامعه خانواده ومدرسه واجتماع,همگان برای دادن توانائیهای لازم اجتماعی برای زندگی بهتر میبایست درمقام والدین درمقام معلم ودراجتماع ,یاورکودکان ونوجوان وجوان خود باشیم تابتوانیم ازایشان نیز توقع این راداشته باشیم که توانائیهای رادرجنبه های مختلف زندگیازخود نشان بدهداماوقتی چیزی راکسی یادنگرفته است چگونه ممکن است ازدرغیب آنرابرای ما به نمایش بگذاردیاقادر باشدکه,ازآن درزندگی خوداستفاده,کندومارانیز خشنود کند, مثلا اگرفرزندمایافردی درخانواده,یادوست وآشنای ما تعدادی از استعدادها,دانائیهاوتوانائی هائی رادرخود دارداگرآموزش صحیح آنرا ندیده باشدمیتوان کامل اطمینان داشت که,این توانائیها درست انجام میشودیاقادراست درزندگی اومثمرثمرواقع شوندیاخیر؟درواقع "دانائی درکنار توانائی قرارگرفته است ,ولازم وملزوم یکدیگرند"وبااینوصف میتوان گفت اگرتعدادانسانهائی که توانائی های کمی درزندگی دارنددرپیرامون مازیادباشدآنگاه بایدبدانیم,که,محیط دچار نقص آموزشی ست وهمگان نیزدرنادانی هاوناتوانیهای,اومیتوانند مقصرباشندشماتاخودندانیدچه چیزهائی راکم,داریدمسلمابدنبال,زیادکردن دانش آن,هم نمیرویدوبه نسبت سن وسال قدرت,این راداریدکه درک کنید ضعفهائی درشما موجوداست که,از بعضی توانائیهای شماکم میکندواگراین نوع توانائیها ازجمله مسائلی باشندکه,داشتن دانشِ,آن درزندگی ضروری ست آنگاه مسلماخودبدنبال چاره ی راه آن,رفته,این کمبودرادرخودجبران میکند,امایک کودک ونوجوانان نیازبه,راهنمائی دارد ویک جوان تازه,فارغ التحصیل شده,حال,ازدبیرستان,ودانشگاهی هم,مسلمادروسعت بیشتری به اینگونه,راهنمائی ها ویاری دیگران,نیازمنداست تاچگونگی راه خودرامثلا پیداکردن کار,دررشته ای که,خوانده,است بیابدوبه مقصدوهدف زندگی خودبرسدواگرمیبینید تعدادانسانهائی که دل به ظواهری میدهندکه,هیچ ارزشهای معنوی درآنهاموجود نیست وپس,ازگذر سالهابه همین نحوواینگونه زندگی کردن بناگاه متوجه میشوندکه,درطول عمرخود,مدتی,ازعمرخویش رابه,هیچ تباه کرده اندآنگاه درمی یابدکه بسیاربه خطارفته است ودیگرشایدفرصت زیادی نیز برایجبران یادگیریهاوداشتن توانائیهای بیشتر برای زندگی بهتررانداشته باشدآنگاه,است که متوجه میشودبسیارازدیگران عقب مانده,است وبسیار چیزهارانمیدانسته یانیاموخته,ویاتوانائیهای,اوآنقدر محدودویا کمبوده وهست که بعنوان,انسانی که می بایست مسئولیت های خطیر زندگی را بدوش بکشد درمانده برجا مانده ونمیداند باخود وزندگی وحتی مسئولیتهائی که شایدبناگاه,باآن مواجه شده است چه کند,دراین زمان بازین ماهستیم که بجای سرزنش وپرسیدن اینکه چرااینگونه ناتوان ودرمانده بجا مانده است وقادر نیست که,ازپس زندگی خود بربیاید!و..باید سعی کنیم دریابیم اوچه چیزهائی رادراه خویش نیازداردکه,بداند ودرآن راهنمائی شودوبه یاری او بشتابیم,امابعنوان کسانی که,دورادوراو بوده ایم وبه شکلی مسئولیت ایشان رابردوش داشته ایم برای درگیر نشدن اوبااینگونه مشلات امروزی,واقعاچه کرده ایم .وچکار مثبتی را انجام داده ایم واکنون چه باید بکنیم؟! آن کودک ونوجوانی که,امروزبرای خود جوانی شده است وقادربه کشیدن بارمسئولیت نیست یاحتی نمیداندازکجامی بایست شروع کندوهنوز که هنوزه,منتظر موقعیتهاست چه کسی رامقصر بداندوواقعاچه کسی بیشتردراین دنیادرتربیت ورسیدن او به منطقه ی فعلی در زندگی,اومقصربوده است؟ ین سوالاتی ست که والدین واجتماع درمقابل ناتوانیهای فرزندونسل خودبایدازخودبپرسد.چراکه همه ی مادرزمان تولدپاک وبیگناه بدنیا آمده ایم ودانش وخردی که درطی عمرکسب میکنیم,است که چاره,راه مادرزندگی خواهدبودامابشرطی که قادرباشیم ازنوعی توانمندی هابهره گرفته وخودراپیش ببریم,تاانقدرتواناباشیم,که,درصورت مواجه شدن بامشکل دچار دردسری نشده یاکمتربامشکل مواجه شویم.قادروتوانا بودن داشن آنرا نیز طلب میکند اما اگر شخص واشخاصی مسئول,بفکراین کودک واین نوجوان نباشدوتنهاباسرزنش ونکوهش بااومواجه شودکجای کاررادرست کرده است تاکه,این نوجوان وجوان دریابدکه,درزندگی بیش ازظواهر برای بدست گرفتن مسئولیتهای آینده خودنیازمندخردودانش زندگی,است ,خردی که توانمندی وتوانائی ایجادمیکندویاورانسان میگرددتامشکلات رادرصبوری ازسر بگذرانیم,ویک جوان نیزانقدر هنوز تجربه نداردکه,انتظارداشته باشیم فردی مجرب درتمامی توانائیهای زندگی باشد مگراینکه برنامه ریزی درستی راازاولین پایه های دوره ی آموزش درخانه ومدرسه ودانشگاه بااوشروع کرده باشیم ومثلاازنمونه کارهای واقعا لازم که,بایدانجام,دهیم این است که,درانتهای هر دوره ی تحصیلی به جای,اینکه تنهامشاورین راهنمارادردفترمدرسه بنشانیم که,از صبح تاشب بیکار نشسته است که شاید کسی به سراغ اوبیایدوشاید کارهای حاشیه ای دفترراهم باومیدهندتاانجام دهد وبیکار نباشد حداقل دردوره تحصیلی منکه مشاور عین یک فرد اضافه دردفتر مدرسه ودبیرستان مگش میپراندوبرخلاف دیگرمشاورین هیچ اطلاعاتی هم اردوانشناسی کودک ونوجوان وجوان نداشته ومیدانم همچنان نیزنداردکه لازمه ی کارمشاوران مدارس ودانشکاههاست واین لازم ایت چراکه,شاید کسی ویکی ازدانش آموزان یادانشجویان یاوالدین آنهادرصورت دانش اینکه مشاوربرای همین پرسش هاست, فقط هروقت احساس کردندکه نیازدارندبه سراغ اوبرود,بسیاربهتراست که اول این اموزش را بدهیم که مشاور خیلی میتواند درزمینه رشته وکار اطلاعات موصق بمابدهد ودرعین حال ایشان راهم به عنوان مشاورآزموده ترکنیم که مثل تمام دنیامشاورخودراموظف به کارخودبداندواینرا نیز بداند که نباید منتظر شود دیگران بیایندازاواطلاعات بخواهندکاراودادن اطلاعات درطول سال به داشن اموزان ودانشجویان والدین است بصورت حتی داشتن کلاسهائی درساعات مدرسه برای دادن اگاهی های لازم به شاگردان وبداند,که,این خوداوست که بایدکه بایدبه سراغ تک تک دانش آموزان برودواطلاعات لازم رادرجهت ادامه تحصیل ورشته ودانشگاهها ونوع کاری که باهررشته ای را به همه آنهاداده وبرای ادن اطلاعات آن درطول ساعات تحصیلی اقدام کنندودرعین حال بجای اینکه تمام اطلاعات لازمه دراینمواردتنها به کسانی داده شود که به سراغ مشاوررفته یامشاور ومعلمی خوددلش بخواهد به شاگردی وعزیزی وفامیلی این نوع اطلاعات رادرمدرسه یاخانواده یافامیل خودوتنها به کسی که دوست داردبدهداین رابداند که درجایگاه مشاور ومعلم واستاد,او, موظف است حتی روزانه,این اطلاعات را که دربرگه های بسیاروکتابهائی نیزدرمدرسه ودبیرستان ودانشگاه بایدموجودباشد درطی سال وسالیانه بین دانش آموزان دانشجویان ودانش پژوهان,درکلاسهاپخش کرده ,وبه همگان بحدیکسان رسیدگی کندوبه,همگان نیزاین جزوه هاوکتابهای اطلاعات لازم درمورد رشته هاداده شودتا شاگردودانجشو بدانددنباله ی هررشته ای چه رشته هائی رامیتواندادامه دهدوبطور کامل ازهررشته اطلاعات لازم باوداده شوداین چیرزیست که درسراسردنیا سالیانه درطی دوره ی آموزشی برآگاهی دانش آموزازسوی آموزش وپرورش ومشاورین مربوط به آنان داده میشودوحتی گاه کلاسهای اختصاصی نیز برای سوال وپرسش داشنآموزودانشجودرطی برنامه ای شش ماه پیش از پایان دوره تحصیلی در هرسال پیش ازاتمام تحصیل که,وقت انتخاب رشته است میگذارند تاداشنآموز ودانشجو وقت اینرا داشته باشد که درمورد آن فکرکرده ورشته ای را که دوست دارد درآن رشته نمرات مورد نیاز خود رابالا ببرد تا بتواند به آنن رشته نیز وارد شودوبطوردسته جمعی آگاهی های لازم نیزداده شودوجدای بُروشورها وجزوه هاوکتابهائی که تعین رشته برای بعداز دبیرستان ودانشگاها ورشته هاوکاررابرای ایشان مشخص میکندتاجاووقت آنراداشته و پیدا کنندچه میخواهندبشوند وچه راادامه دهند چه نمراتی لازم دارند و... که هم بیشتر به این مسائل فکرکنندوهم برای ایشان تولیدسوال شودواگررشته ای رادرنظردارند سوالات خودرانیزفرصت داشته باشندتابپرسندودرعین حال شایدهمین دانائیهایی که باین طریق داده میشود باعث شود کسی که هنور نمیداندبعدازدوره راهنمائی کدام رشته وپس از دوره دراهنمائی ودبیرستان درکدامین رشته هاچه میشودیاچه رشته هایی واقعا وجودداردودراینجا مجبورشود جدی تر, به مسائل آینده خودفکرکرده وبهراه فرداخودرا بیاندیشد.مادرایران به تناسب نمره,واستعداددرانتهای سال تحصیلی رشته ای رابه شاگردان پیشنهادمیدهیم یعنی,درکارنامه ذکرمیکنیمکه میتوانیدرشته ریاضی یاطبیعی یاادبیات... رادنبال کندودرچندخط مینویسیم که,این وآن رشته هاچیست وکدامین دانشگاههائی رابایدبرویم ودنباله ی آنرشته به چه کاری میتوانیم مشغول شویم,وچه کسی میشویم باچه نامی,امااین کافی نیست بقیه رادانش اموزودانشجو خودش باید پیدا کنددرحالی که اینوع,اطلاعات وظیفه آموزش وپرورش است که بطورگسترده به ایشان داده شود,چراکه شایداین شخص درکل ازرشته ی دیگرمثلا دررشته ای مانندخدمات هیچ نوع آشنائی با آنررشته نداشته باشد واینکه باوبگوئیم به نسبت معدل ریاضی وطبیعی ودرانتهای لیست خدمات به شماپیشنهادمیشودواینکه نداندکه درهررشته ای چه چیزهائی درآن رشته موجوداست وبه چندین شاخه تقسیم میشودباعث میشودکه,ازبسیاری ازاطلاعات تحصیلی ودانش ارزشمند رشته هائی که حق اوست ازهمه ی آنهااطلاع داشته باشدمحروم بماندبی اینکه فکرکنیم,شایدکه,اودرکل,اگربیشتردانائی داشنهای متفرقه رادررشته های مختلف داشت باوجود زرنگ بودن دررشته طبیعی بادانستن نمونه شاخه های رشته ی خدمات بدنبال رشته ای درخدمات برود که ازآ« خبری نداشته ولی متاسفانه ما برای حتی رشته ها رتبه های کم وزیاد قاول میشویم وشاگر تنبل را دررشته خدمات میشناسیم درصورتی که این رشته یکی از رشته های بسیارمهم درجامعه محسوب میشود که بیشترین نیازهای روزانه ی مادرهمین رشته تونسط آنانی حل میشودکه,دراداره جات وموسسات وسازمانهادرهمین رشته کاروخدمت میکنند.پس میبینید که,ارزشهاراماخودمان درهمان مدرسه برای بچه های خودمشخص میکنیم که,اگر تو رشته ریاضی قبول شوی یعنی معدل بالائی داشته ای!خوب حال مگر رشته های دیگرچه کمیتی دارند که اوباید خجالت بکشداگردوست نداردریاضی وطبیعی بخواند واستعداد بیشتری دراقتصادوآمار وخدمات داردومیتوانددرآن موفق هم بشودوشاید به مقام استادی آنهم برسد!وامااگراودوست داشته باشد که بجای این رشته بامعدل بالا به رشته خدمات رفته ودردفتری کاری رابرگزیند همه مابه خشم میائیم که تو بااستعدادی نمره ریاضی وطبیعی بالائی آورده ای یا میتوانی,دکترومهندس شوی چرا مدیریت وکارمندی رادوست داری چرا به بیشترین حقوق فکرنمیکنی وامثال اینها...امابایددید توانائی اوودرخواست اواززندگی واستعداداوچگونه جواب میدهداین علاقه ماست که,اودکتر ومهندس شود ولی شایدعلاقه ی اوست مدیریت بخواندموسیقی رادنبال کندهنر راادامه دهدولی سختی ومشقات زندگی وداشتن ونداشتن هائی که باعث فشارهادرزندگی شده واینکه القاب وعناوین بسیاردرکشورما ارزش بیشتری,ازکارائی آن,داردهمگی, باعث میشود که مابسیاری ازجوانان رادرناآگاهی شخصی خود ازتوانائیهائی,دور کنیم که نیازمنددانش آن هستندوهرگز آموزش وپرورش بصورت گسترده این نوع آگاهی رادراختیارآموزگارانو مشاورین باگذاشتن کلاسهای مخصوص آن برای آنهاوهمچنین دانش آموز ودانشپژوهی به جروهها وکتابهای رشته وغیره نمیگذاردمگر شخص خودشخصاعلاقمندباشد.درحالی که این وظیفه ی آموزش وپروروش ومشاورین ومسئولان مدارس است که بصورت گسترده تمامی رشته هارادرجزوه ها وکلاسهائی به شاگردان داده وایشان راچون تمامی کشورهاازموقعیتهاوامکانات تمامی رشته ها حتی رشته ای که اودرآخرین مرحله کارنامه میتواند به آن وارد شودآگاه وآشنا کنیم واینگونه است که بسیاری درسراسردنیاباداشتن نمرات ومعدل بالاباز بسوی رشته هائی ساده تری رفته درآن استادانی میشوندکه نیازهای بسیاری رادرجامعه حل میکنند وگوشه ای,ازمهمترین چرخه های زندگی را بعهدهمیگیرند چیزی که مادرهمان دوره راهنمائی ودبیرستانوهمچنین پیش از,ورودبه دانشگاه از فرزندونسل اینده ی خوددریغ کرده ایم تادانش آن درسیاهی ندانستن ها,برای اوباقی بماندوتنهابدنبال رشته های دهن پُرکنی برودکه به فک وفامیل نشان میدهد شاگردخوب وممتازی بوده است مگراستادوپروفسوررشته خدماتی چه کمیتی ازپروفسوررشته فیزیک ,دارداونیزبه نسبت همان ایشان دردرجه دکترا وپروفسوری ودرچرخه زندگی مهم وارزشمنداست وسرشارازدانشهای بسیار.این است که مادرمیان مردم خودبسیاری راآنقدر ناتوان ونااگاه میبینیم که نه اونه خودمامیداینم چقدر میتوانستیم ازاوودراوتوانائی ایجادکرده ونتیجه ی آنرا نیزببینیم وبه نتایج بسیارخوبی هم برسیم اگر که فقط به فقط اطلاعات کافی رادرموقع لازم باو درموقع تحصیل داده بودیم!. وهمین است که درسراسردنیابیشترنوجوانان وجوان بطور کامل وگسترده همه ی رشته هارامیشناسند ودررشته خود نیزکامل میدانند که,بزودی به,کدامین رشته ومدرسه,ودانشگاهارفته,ودرچه کاری اشتغال خواهدیافت یامدرک خواهندگرفت ودیگر امکانات تحصیلی را هم میشناسد ومیداند برای هریک چه باید بکند اگر بخواخههد تغییر رشته دهد و,درهررشته پیش تر ازشروع آن باخودوخانواده ومشاورین مدارس بسیار توانائی خودراسنجیده است وازهمان دوره آموزش هنوزبداخل آن رشته نرفته باآن رشته وهمه ی رشته هااطلاعات کافی رادرجزوه هابه او به خانواده ی اوبه مدرسه ی اوبه کلاس درس اوبه مشاورومدیر اوداده اندتاهرسوالی داشت که بیجواب مانده بودبتواند به سراغ آنهارفته وپاسخ بگیردواین یکی ازکمبودهای آموزش وپرورش دردانش یک کشور به شمارمیرودکه دانش آموزان مابدرستی نمیدانند رشته های تحصیلی درسطح وسیع چیست وچه هاهستند وبه کجاختم میشودچه,کارهائی رادردنبال آن میشودانجام دهدوچه پشتوانه ای دراین وآن رشته,دارندواگرباین اکتفا کنیم که بگوئیم حالا کو کارکه,اینهمه باین چیزهافکر کنیماشتباه محض ماست چراکه کاروقتی تولیدمیشود که دراین رشته ها دانش آنرابه همگان داده باشیم آنگاه خودانسان عامی هم برای رشته ای که میخواهد بخواندویاتاحدودی به آن آشنائی داشته چون بیشترآگاه شودچون بیشترازآن اطلاعات بگیرد توانائیهای خودرانیز بیشتربروز میدهدوحتی استعدادهای اونیز میتوانند برای او دیگران تولید کننده کاردرجامعه باشدو"این قانون دانش است که دانائی توانائی میاوردوکارنیزتولید میکند". وتعدادبسیاری رانیزازبیکاری وازاین سوال که ندانندچه کنندوچکاره شونددرمیاوردوپاسخ خودرا یافته راه خودرادرزندگی زودتر مشخص کرده وزودتر شروع میکنند بمانند همه ی دنیا که به همین شکل درچرخه ی جهانی درحال گرردش است اماخودمن,دردوره تحصیلی بسیاری ازاگاهیهارا دررشته های مختلف تحصیلی نداشتم وبمانندهمه نگاهم باین بود که معدل اینرا بمن گفته است این رشته ها هست این کارها دردنبال اناست اما هیچ اطلاعات درست وکاملی ازهیچیک ازراین رشته ها نداشتم تا خود بدنبال آن رفتم تا بدانم اگر این وآن رشته رابخوانم انگاه کدامین دانشگاه وکدامین کاری درانتظارمن خواهدبوداما بسیاری ازجوانان,ونوجوانان تامجبورنشودتامدرسه ومعلم ودانشگاه ومشاوربدادآنها نرسند باین فکرهم نیستند که بعد ازدیپلم چه میخواهند بکنندبعددانشگاه چه بهتراست بکنندپس قبول کنیم بسیاری ازناتوانیها ازخودجامعه ونحوه ی آموزشی برمیخیزداگرکه ما جوانان بسیاری رادرسرگردانی زندگی خودشاهدهستیم که نمیدانندبازندگی خودچه کنندونمیدانند حتی درپایان رشته ای میتوانند باهمان مدرک دررشته دیگری استخدام شوندکه کمیتی ازرشته ی اوندارد وهمان نیزدرجای خوددر جامعه لازم ارزشمند است اماما رشته هاراهم مثل طبقه بندی های احتماعی دراقتصادباارزش وبی ارزش کرده ایم وچشم ماتنها به القاب ودرجات است وبس که اینگونه درجامعه نیز جواب نمیدهد اگرکه کشوری بخواهد دراتمامی فنون ورشته هاقدرتمند وتوانا باشدوازتوانائیهای بیشتری بهره مند شود .
_●_(مثنوی)از آمال تاحال شعر از:« آیا » _●_
خدا
گفتی ام بین چکمه پای دختران
بی که سرما یا زمستان در میان !

چکمه را بر چشم دلشان بین اخا !
چکمه را کی کرده اند اینان به پا !

همچو کف بر موج ها بنشسته اند
چشم بر هر رسم و عرفی بسته اند

زان که نبود هیچ چیزیشان به کف !
کی گشاید لب ز بیم دُر صدف !

او بسی لب بسته می ماند ! چرا؟
با بهایی دارد اندر دل کیا !

تا کجا ، کی ، مشتری دُرشناس
لب گشاید زان ثمین با التماس !

لیک وقتی شد صدف خالی ز دُرّ
بشکندش هر ناکسی نی مرد حرّ !

حس کمبود دُر اینان کشته است !
زین سبب صیاد گیرد شان به شصت !

زان که خر مهره ند و دعوی گهر
می کنند از خامی و نقص بصر !

حس کمبود است اصل درد این
نازنینان جدا مانده ز دین !

لیک اصل عیب بِه ، بر خود نهیم !
کوته اند از این که ما خود کوته ایم

کی بُوَد تقصیر این بی چاره ها ؟
ما مقصر بوده ایم و ایم ، ما !

کی مُدِ با آبرو دادیمشان ؟
جز مکن مشنو مگو دادیمشان ؟

راه را ما کی نشانشان داده ایم ؟
جز که تنها گفته ایم و خفته ایم !

ما همه مردیم ، مرد حرف ژرف !
کی قدم بنهاده ایم آن سوی حرف ؟

کی ؟ کجا دیدند از ما ، غیر حرف !
باش تا دمپای پوشد گاهِ بر ف !

آی ! آیید ای بزرگان شریف !
ای منورها ! همه ظلمت حریف !

نقل و نقد و صوت بر کمتر دهد
در عمل درس درستی بر دهد !

آنچه را گوییم پس بینندمان
در کنش هستیم ، کی دیدندمان؟!

هرچه ما گفتیم از این گفته ایم
هرچه پس کردیم آن را کرده ایم !

واعظانیم و به منبر دیگریم !
لیک در خلوت ز موعوظان سریم !

درس حرکت ، وانگهی بنشسته خود؟!
بس مزخرف درس باشد این متد !

یک نفر بنشیند و بسیار کس
گوش دارندش که گوید یک نفس !

دان که فرموده است مولا مان علی
نکته ای بس ارجمند آن تک ولی !

دانش و علم زبان نازلترین !
علم اعضا و جوارح برترین !

علم قالی مشتری اش گوش شد !
علم حالی مشتری اش چشم خود !

گوش باب دوزخ است ! اما بصر
باب فردوس است ! هان ! بین خیر و شر !

آن کجا ؟ بیند ترا در کار راست !
آن کجا ؟ که بشنود با کم و کاست !

حاصل این که دوستان کاری کنیم
مرد راه ار ایم ، همیاری کنیم !

شد بهانه حرف این هم درد پاک
تا کشد سر آتشم از زیر خاک !

حرف این دلسوخته ، من ، تو یکی است !
لیک تک در تاختیم ، این سالکی است ؟!

گر که دست و دل به هم دیگر دهیم
دان که پا بر فرق گردون بر نهیم !

این بود عمری است آمال بشر !
لیک کی شد اینچنین حال بشر ؟

زان که تنها حرف بود و حرف بود !
نی که بیهوده ، بسی هم ژرف بود !

کی ؟ کجا در راه پا بنهاد کس ؟
یا اگر بنهاد تنها بود و بس !

همچو این گوینده بس تنها بُدند
تاختند و خسته در ره گم شدند !

دان که هل من ناصرت سر دادمی !
خیز ! نِه بر زخم جانم مرهمی !

دادمت گر هوش داری ای رفیق
آنچه لازم هست ما را در طریق !

تا به وحدت ، تا به یکتایی رسیم !
تا به جای جان ! به بی جایی رسیم !

شکر

18 / 10 / 1388
_●_شعراز:" شاعر معاصر«آیا»متخلّص به هیچستان_●_
توانائی و توانمندی تنهادر شکلی کاربر دارد که انسان خودوخرد خویش را به قدرتی رسانده باشد که توانائی انجام کارهای زندگی خویش دردنیای پیرامون خود راداشته باشدوزندگی خودرابگونه اداره کند که کمتر دچار مشکلات عدیّده ی زندگی شود لذا این وظیفه والدین وآموزش وپرورش ودولت هر کشوری ست که ازاوان کودکی ونوجوانی تربیت وآموزشی رااتخاذ داردکه این جوان آینده در فردای خود بتواند مسئولیت زندگی خودوهمسر آینده ونسل فردای مارانیز بدوش بکشدوبا برنامه ریزی دقیق ودرستی به راهی راهنمائی شودکه یاور اودرزندگی باشد.مانمیتوانیم انسانهای توانائی باشیم,اگرخردواندیشه وفکر روح خویش را ,پرورش نداده باشیم .دراین دنیائی که مداوم از ما پیشی گرفته وبرسرعت پیشرفت ورشدآن افزوده میگردد,هیچیک ازماقادربه زندگی راحت ودرآرامش وآسایشی نخواهیم بودمگر توانمندی خویش راافزون کرده وتلاش کنیم برقدرت خویش افزوده وخرد ودانش خود راهمزمان بادانش روز پیشرفت دهیم. ناآگاهی ونادانی سرچشمه از جهل گرفته اندوانسان دانا وخردمند هرگز در زندگی خودرا ناتوان ودرمانده احساس نمیکند وچنانچه درشرایطی سخت قرار بگیرد سرانجام ازدیگر توانائی های خود جهت رهائی از مشکل استفاده خواهد کردیالااقل میداند که بسیار منابع وجوددارند که میتوان از آنهااستفاده نموده وخردمندانه بامشکلات زندگی خویش کنار آمده یاانرااز سر بازکنندوچاره ای بجوید,لذاانسان برای آرامش وآسایش خودمیبایست برخرد وآگاهی خود ذهن وفکر خویش را پرورش داده وبرای سلامت روح وجان خود کوشا باشد که درسایه ی خرد ودانش به لطف پروردگار همیشه درهای بسته بازمیگردند یالااقل دری دیگربرانسان گشوده میشود که یاور انسان در روزهای تلخ ودرگرفتاری ها ومشکلات زندگی او باشد.درنتیجه تنها چاره راه انسان در زندگی این است که برخود وخدای خویش تکیه داشته ودر جستجوی دانش وخردی باشد که اورا در زندگی توانا ساخته وباعث آن میگردد که اعتماد بنفس واعتمادبخودوخداوند خویش رادردل حفظ نموده وتوانائی انجام همه گونه کارمثبتی رادرجلای دل وروح وزندگی خویش داشته باشیم وموقعیت ساختن موقعیتهای شخصی واجتماعی رافراهم آورده درزندگی هم انسانی شکیباومقاوم باشیم وهم انسانی ارجمندوباخردکه موردلطف و احترام دیگران نیزباشدکه بی شک آرزوی همگان است که در زندگی درمیان مردم جایگاهی داشته به سربلندی وشادی وامنیت وافتخارتوان زیستن داشته باشیم.

*‌- آنکه به خرد توانا شد ، ترس برایش نامفهوم است.*اُردبزرگ
*‌- همواره تنهایی ، توانایی به بار می آورد.*اُردبزرگ
*‌- در هنگام توانایی اگربستانکاری دیگران را ندهی،بویژه هنگامی که اودرمانده باشد ، فرو جایگاه خویش رابرای همیشه از دست می دهی.*اُردبزرگ
*‌- سپاسگذاری وارج نهادن به دیگران،نشان بزرگی وتوانایی ست . *اُردبزرگ
*‌- اندیشه برتردرروزهای توفانی وآشوب ودرهمان حال,خموشی وآرامش ،توانایی برترخویش راازدست نمی دهد. *اُردبزرگ
*‌- پیش ازآنکه باکسی پیمانی ببندید،دمی درباره توانایی خوددراجرای آن بیندیشیدوسپس پاسخ گویید .*اُردبزرگ
*‌- آنگاه که شب فرارسیدوهمه پدیدگان فرو خُفتندابردریاهابه پامی خیزند،آیاتوهم برمی خیزی ؟*اُردبزرگ
*‌- آنکه نمی تواندازخواب خویش برای فراگیری دانش وآگاهی کم کندارزش برتری وبزرگی ندارد*اُردبزرگ
*‌- رشد آدمیان تنها زمانی پایدارخواهد بودکه بر اساس شایستگی هاو توانایی آنهاباشد.*اُردبزرگ
*‌- آنان که مدام دل نگران ناتوانان هستندهیچ گاه نمی توانند ناتوانی رانجات بخشند!*اُردبزرگ
بااشک ریختن.*اُردبزرگ
*‌- ما،آنها توانانمی شوندباید تواناشدوآنگاه,آستین همت بالازد.*اُردبزرگ
*‌- تواناترین آدمها،بیشتر زمانهاخودراناتوان می یابند.*اُردبزرگ
●پایان فرگرد توانائی● نویسنده:فرزانه شیدا
   Nutrition
Improve your career health. Click now to study nutrition!
Click Here For More Information
 

Tavanaee 1

بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *توانایی*

کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه    شیدا"

●درانتظار چه...؟!
اینهمه بردر میخانه نشستیم, چه شد؟
بغض دل, بر لب پیمانه شکستیم ,چه شد؟
از خود ودیر مغان گاه گُسستیم ,چه شد؟
عهد با دلبر جانانه که بستیم ,چه شد؟

اینهمه از سر تدبیر وخرد نیز نبود
بر همه هستی ما شور دل انگیز نبود
غم بدل, پای کشان ,رفته شکستیم ,چه شد؟
زندگی غیر همان, درد غم انگیز نبود

قدرِ دانائی خود هیچ ندانیم چرا ؟
بی خرد, پای,دراین دشت کشانیم چرا؟
ناتوان ازچه شده قلب ودل ودیده ی ما ؟
دیده ودل ز چه بر نور خدائی نرسانیم؟ چرا؟

«عقل » ما را , به در خانِ خدا میخواند
«چون خدا, عقل وخرد داده , خود او میداند
اشرف روی زمینیم!... چرا منتظریم؟!
تا به کی «عمر» مگر روی زمین میماند؟!

این پریشانی ما, از سَر نادانی ماست
ناتوان بودن ما ,در َسر انسانی ماست
تا نباشد خردی ,عقل کجا راه برد؟ !
بی خرد ماندنِ ما, مایه ی ویرانی ماست

جان من ! جام مّی وساقی وجانانه کجاست
تا نباشد دلخوش , لذت پیمانه کجاست؟
ما دراین میکده , گر, خوار نشینیم , رواست
بی وضوِدل وجان,لذت ِمستانه, کجاست؟

بّه که برپا شده در راه دگر پای نهیم
وندرین غصه سرا بّه که زغمها برهیم
بی خدا ,کوردلی , با دل وچشم ونگهیم
بّه که درروح وروان ,« عشق خدا » جا بدهیم
_●_ سروده ی فرزانه شیدا /1388

کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه شیدا"

● بعُد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ●
● فرگرد توانایی ●
__ «هفتخوان » __
چه توفان درین باغ بگشودد ست
که سرو بلند تناور شکست ؟
چه شوری در آن جان والا فتاد
که آن مرد چون کوه از پا فتاد
چه نیرو سر راه بر او گرفت
که نیرو از آن چنگ و بازو گرفت ؟
چه خشکی در آن کام آتش فشاند
که آن تشنه جان رابه آتش کشاند ؟
چه ابری از آن کوه سر بر کشید ؟
که سیمرغ از قله ها پر کشید
چه نیرنگ در کا سهراب رفت ؟
که با مرگ پیچید و درخواب رفت
چه جادو دل از دست رستم ربود ؟
که بیرون شد از هفتخوانش نبود
خمار کدامین می اش درگرفت ؟
که از ساقی مرگ ساغر گرفت
پدر را ندانم چه بیدادرفت
که تیمار فرزندش از یادرفت
_●_از :« فریدون مشیری » _●_
درزندگیِ,انسان تمامی توانائی های,اوبه نسبت دانائی های شکل گرفته است,که,براساس تجربیات زندگی وتحصیلات آدمی زیادوکم شده,وهمچنین هرروزه,نیزبه نسبت آنچه,درزندگی میآموزیم,وآنچه خودباآموزش های تحصیلی وگاه نیزدروسی متفرقه,ودرکنارآن,باخواندن,کتابهاومطالب ومقالاتی,که علاقمندی ماراجلب میکندوهمچنین به یاری رسانه هاوآموزشهای اکتسابی زندگی برخوداضافه میکندکه این آموزشها بتدریج درطول زندگی بیشتروبیشترمیشودوهیچ چیزنیست که بدون یادگیری وتمرین ازتوانائی های آدمی بشماررود.چون مابیشترین توانائی های خودراازطریق دانش مربوط به آن وهمچنین آموزش ,دررشته هایی که مادرانجام آن,درخودتوانائی یادگیری واستعدادهای آنراداشته ایم کسب کرده,وبکارگرفته وبیشترین توانائیهای مابه نسبت استعدادهاونوع علاقمندیهایی,است که, خودانتخاب کرده ایم ودرهمان فن ورشته نیز به,آموزش ویادگیری وشاید گرفتن مدارکی پرداخته ایم یادرخصوص آن کاروآن رشته بنوعی خودراتعلیم داده ایم, درنتیجه هرچه بیشتر خود را درآنهاآموزش دهیم نیزبیشتر قادربه,استفاده ازاین توانائیهاخواهیم بودبه همین نسبت,وبه نسبت پیشرفت روزگار گاه رشته هاوفنونی رانیزآموخته ایم که لازمه ی زندگی کنونی ما بوده است ومسلم است که دردنیای امروزی هم نیزتنها کسی میتواندبارمسئولیت زندگی خویش راراحت تروآسوده تربدوش گرفته باخودبکشدکه بیشتربارشته هاوعلوم وفنون امروزوی وفن زندگی دراین روزگار آشنا باشد تاقادرباشد,ازاندیشه های روز سردرآورده ومعنای هریک ازقوانین روزگارامروزی رادانسته یا درک کند وبدنبال هماهنگی خودبادنیای کنونی باشد,چراکه,دنیای کنونی هفت خوان رستمی به شیوه ی خودراداردکه ماتنها با داشتن دانش وآگاهی آن میتوانیم برآن مستولی شده و, مشکلات خویش رابازگشائی کرده,وبر توان وقدرت عمل وفکر خودبیافزائیموبر این مشکلات فائق آئیم,آنگاه شایدبهتر بتوانیم موفق شویم که نقش زندگی خودرادرعمری گذرا,امابرای همیشه ی بودن خودثابت وماناکنیم تا روزگاروعمرماحداقل راحت تروبادانش بیشتروقدرت وتوانائی بیشتری نیز بگذردواحساس شادی یا ,رضایت وآرامش خاطری همراه باحس خوشبختی درامروز وفردای خود,دردل,وروح خوداحساس کنیم.لذا قلمرو توانائی ما براساس توانائیهای ما وسعت بیشتری را پیدا میکند ولازمه ی داشتنن این نوع توانائیها,صبر وشکیبائی وتلاش ما برای خودسازی ست تاقادرباشیم زندگی خویش را بهتربسازیم وثبات خودرابیشتر کرده وازآن بهره ای مثبت ببریم وآرامشی درخاطر داشته باشیم که همواره میتوانیم لااقل با توانائی های خود گلیم خودراازآب کشیده ونیازمند کسی نباشیم
_●_ «دیگری در من »_●_
پشت این نقاب خنده
پشت این نگاه شاد
چهره خموش مرد دیگری است
مرددیگری که سالهای سال
در سکوت و انزوای محض
بی امید بی امید بی امید زیسته
مرد دیگری که
پشت این نقاب خنده
هر زمان به هر بهانه
با تمام قلب خود گریسته
مرد دیگری نشسته
پشت این نگاه شاد
مرد دیگری که
روی شانه های خسته اش
کوهی از
شکنجه های نارواست
مرد خسته ای که
دیدگان او
قصه گوی
غصه های بی صداست
پشت این نقاب خنده
بانگ تازیانه
می رسد به گوش
صبر
صبر
صبر
صبر
وز شیارهای سرخ
خون تازه می چکد همیشه
روی گونه های
این تکیده خموش
مرد دیگری نشسته
پشت این نقاب خنده
با نگاه غوطه ور
میان اشک
با دل فشرده در
میان مشت
خنجری شکسته در
میان سینه
خنجری نشسته در
میان پشت
کاش می شد این نگاه
غوطه ور میان اشک را
بر جهان دیگری
نثار کرد
کاش می شد
این دل فشرده
بی بهاتر از تمام
سکه های قلب را
زیر آسمان دیگری
قمار کرد
کاش می شد
از میان این ستارگان کور
سوی کهکشان دیگری
فرار کرد
با که گویم این سخن که
درد دگیری است
از مصاف خود گریختن
وینهمه شرنگ گونه گونه را
مثل آب خوش به کام خویش ریختن
ای کرانه های جاودانه ناپدید
ایم شکسته صبور را
در کجا پناه می دهید ؟
ای شما که دل
به گفته های من
سپرده اید
مرددگیری است
این که با شما به گفتگوست
مرد دیگری که شعرهای من
بازتاب ناله های
نارسای اوست
_●_از :« فریدون مشیری » _●_


ادامه در آدرس
http://b4armannameh.blogspot.com/2010/02/blog-post_06.html

   Home Improvement Projects
Improve your home. Click for products, services, and project ideas.
Click Here For More Information
 

Ketab 10


   Home Improvement Projects
Click here to find experienced pros to help with your home improvement project.
Click Here For More Information